نویسنده موضوع: خنده بازار ( گلچین طنز )  (دفعات بازدید: 13857 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین الهه پرهام

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    شاد و سرحال
    فعالیت : 54%
    کیفیت : 16%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خوزستان
  • مرکز سمپاد: دبیرستان
خنده بازار ( گلچین طنز )
« : ژوئن 27, 2009, 07:34:01 pm »
1-روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی كه غیر از سادیسم ، رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه


2-سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند


3-وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین


4-وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین


5-کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید


6-همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین


7-جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین


8-روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین


9-وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین


10-از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه


11-در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین


12-به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین


13-وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین


14-وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین


15-موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین


16-ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین


17-بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین


18-شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین


19-اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین


20-وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته


21-صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین


22-روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین


23-وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده


24-وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود


25-چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین


26-بادکنک بچه ها رو بترکونین


27-مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین


28-وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد


29-بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین


30-کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره


31-ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد كنین


32-توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین


33-هر جایی كه می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره


34-حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین


35-نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین


36-دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنین


37-عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین


38-پیچهای كوك گیتار دوستتون رو كه ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین


39-با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش كه اونطرف خیابونه رو بپرسین


40-شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنین


41-موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین


42-توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین


43-شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه رو تعریف كنین


44-توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین


45-توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین


46-جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنین


47-یكی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق كنین


48-توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین كه هر چی شعر بلده بخونه


49-چراغ توالتی كه مشتری داره و كلید چراغش بیرونه رو خاموش كنین


50-ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتین زیراكس كنین رو قاطی پاتی بذارین ، یه بر هم بزنین ، بعد بهش پس بدین


من شخصاً همه رو امتحان کردم! خیلی کیف می ده :دی

« آخرين ويرايش: دسامبر 30, 2011, 06:37:48 pm توسط سالاری »
تو هی احترام میذاری هیچی نمیگی، اون هی نمی فهمه، تو هی سعی می کنی هیچی نگی خودش از رو بره، اون فکر می کنه خری و هیچی حالیت نیست، دیگه آخرش مجبور میشی بهش بگی، ببین، من خر نیستم، فقط نمیخوام به روت بیارم، بفهم !

-----------------------------------------------------
درد دارد ... وقتي همه چيز را مي داني ... و فکر مي کنند نمي داني ... و غصه مي خوري که مي داني ... و مي خندند که نمي داني ...

آفلاین sTreeT^MeYo

  • ΛмσяΣ MєYσ
  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    بی تفاوت
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 4%
    خلاقیت : 1%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: High School Of DEATH h3lli
فقط آقایان بخونن(آنتی دختر!)
« پاسخ #1 : اوت 27, 2009, 08:48:10 pm »
 آدم شانس آورد چون زنش نمی تونست بگه:
۱- من آدمت كردم..
۲- یه كم از شوهرمردم یادبگیر..
۳- چرا به اون زنه نگاه كردی؟
۴- هزارتا خواستگارداشتم..
۵- من خوشگلم یا اون دختـر ۱۸ ساله!؟
 

  از دختـره میپرسن شوهر چند حرف داره؟ میگه اگه پیدا بشه حرف نداره
 

  فرهنگ لغات زنان : 1.آره یعنی نه 2.نه یعنی آره 3.ما باید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن 4.هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه 5.چقد منو دوست داری؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم 6.دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی
 

  می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟
 
.
 
.
 
.
 
چون زن ندارن
 

  یه ضرب المثل چینی میگه: اگه از دوران مجردی لذت نمیبری ازدواج کن!! اون وقت حتماً از فکر کردن به دوران مجردیت لذت می بری
 

  یه ضرب المثل انگلیسی میگه: زبان زن آخرین عضوی است که در او می میرد.
 

  یه ضرب المثل روسی میگه: زن آنچنان موجودی است که بی جهت شکایت دارد، تعمداً دروغ می گوید، آشکارا می گرید و مخفیانه می خندد.
 

  یه ضرب المثل ایرلندی میگه: اگر خواستید موضوعی را همه بدانند، آن را به عنوان یک راز با یک زن در میان نهید و تاکید کنید که محرمانه است.
 

  هیچ زنی برای پول ازدواج نمی کند،آنها زرنگ تر از آن هستند که این کار را بکنند، قبل از ازدواج با هر میلیونری اول عاشقش می شوند. (سسری پاویز)
 

وقتی خداوند مرد را آفرید دید او چنان که بایست تنها نیست پس همدمی برایش خلق کرد تا تنهایی اش را با شدت بیشتری احساس کند. (پل والری)
« آخرين ويرايش: اوت 28, 2009, 02:38:56 pm توسط مهراب عمرانی »
دوره ی 13 همیشه با سمپاد میمونه

دنبال شر نیستم
فقط میگم این رسمش نی
اگه دیگه منو ندیدید بدرود

آفلاین sTreeT^MeYo

  • ΛмσяΣ MєYσ
  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    بی تفاوت
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 4%
    خلاقیت : 1%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: High School Of DEATH h3lli
آرشیو مطالب طنز قبل از 1390
« پاسخ #2 : اوت 27, 2009, 09:12:48 pm »
قبل از ازدواج
1- قبل از ازدواج

مرد: ديگه نمي تونم منتظر بمونم
زن: مي خواي از پيشت برم؟
مرد: فکرشم نکن.
زن: منو دوست داري؟
مرد: البته.
زن: تا حالا به من دروغ گفتي؟
مرد: نه، چرا اين سوال رو مي پرسي؟
زن: منو مسافرت مي بري؟
مرد: مرتب.
زن: منو کتک مي زني؟
مرد: به هيچ وجه.
زن: مي تونم بهت اعتماد کنم؟

2- بعد از ازدواج: همين متن رو از پايين به بالا بخونيد!
دوره ی 13 همیشه با سمپاد میمونه

دنبال شر نیستم
فقط میگم این رسمش نی
اگه دیگه منو ندیدید بدرود

آفلاین sTreeT^MeYo

  • ΛмσяΣ MєYσ
  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    بی تفاوت
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 4%
    خلاقیت : 1%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: High School Of DEATH h3lli
مسابقه اطلاعات عمومي
« پاسخ #3 : اوت 27, 2009, 09:17:26 pm »
مردي در مسابقه اطلاعات عمومي شرکت کرده است و سعي دارد جايزه يک ميليون دلاري آن را ببرد.


سوالات

1- جنگ صد ساله چقدر طول کشيد؟
الف- 116 سال
ب- 99 سال
ج- 100 سال
د-150 سال
او نمي تواند به سوال جواب بدهد

2-کلاه هاي پاناما در چه کشوري توليد مي شوند؟
الف- برزيل
ب- شيلي
ج- پاناما
د- اکوادر
حالا او با خجالت از دانشجويان تماشاگر در خواست کمک ميکند

3-روس ها در چه ماهي انقلاب اکتبر را جشن مي گيرند؟
الف- ژانويه
ب- سپتامبر
ج- اکتبر
د- نوامبر
خوب! بقيه حضار بايد به دادش برسند

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر
ب- آلبرت
ج- جرج
د- مانوئل
اين بار هم شرکت کننده درمانده تقاضاي فرصت مي کند

5-نام جزاير قناري در اقيانوس آرام از کدام حيوان گرفته شده است؟
الف-قناري
ب- کانگورو
ج- توله سگ
د- موش
در اينجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف مي دهد


جواب ها

اگر خيلي خودتان را گرفته ايد که همه جواب ها را مي دانيد و به اين بنده خدا کلي خنديده ايد بهتر اول جواب ها رو مطالعه کنيد
1- جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشيد
2- کلاه پاناما در اکوادر توليد مي شود
3- انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته مي شود
4- اسم شاه جرج آلبرت بوده که بعد از رسيدن به مقام پا دشاهي به جرج تغيير نام داد
5- توله سگ اسم لاتين آن اينسولاريا کاناريا است که يعني جزاير توله سگ
دوره ی 13 همیشه با سمپاد میمونه

دنبال شر نیستم
فقط میگم این رسمش نی
اگه دیگه منو ندیدید بدرود

آفلاین sTreeT^MeYo

  • ΛмσяΣ MєYσ
  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    بی تفاوت
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 4%
    خلاقیت : 1%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: High School Of DEATH h3lli
دلايل رد کردن دخترها توسط پسرها
« پاسخ #4 : اوت 27, 2009, 09:27:42 pm »
دلايل رد کردن دخترها توسط پسرها تو براي من مثل خواهر مي موني! يعني: خيلي زشتي!!!
فاصله سنيمون کمي زياده! يعني خيلي زشتي!!!
من به تو علاقه به اونصورت ندارم! يعني خيلي زشتي!!!
من الان تو موقعيت بدي از زندگيم هستم! يعني: خيلي زشتي!!!
من دوست دختر دارم! يعني: خيلي زشتي!!!
تقصير تو نيست ، تقصير منه! يعني: خيلي زشتي!!!
من الان توجهم به کارمه! يعني خيلي زشتي!!!
من تصميم گرفتم مجرد بمونم! يعني خيلي زشتي!!!
بهتره فقط با هم دوست معمولي باشيم! يعني بطور وحشتناکي زشتي!!!
***
دیگه خدا میدونه از این به بعد با خوندن این به هم چی میگیم!!!
دوره ی 13 همیشه با سمپاد میمونه

دنبال شر نیستم
فقط میگم این رسمش نی
اگه دیگه منو ندیدید بدرود

آفلاین sTreeT^MeYo

  • ΛмσяΣ MєYσ
  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    بی تفاوت
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 4%
    خلاقیت : 1%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: High School Of DEATH h3lli
آرشیو مطالب طنز قبل از 1390
« پاسخ #5 : اوت 27, 2009, 09:29:44 pm »
دخترها نمي‌توانند
1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند!
2- با ديدن يكي خوش تيپ‌تر از خودشون، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند!
3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند!
4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند!
5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند!
6- از مهموني و عروسي و براي هم خالي نبندند و با خالي‌بندي لايه اوزون رو سوراخ نکنند!
7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن!
8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند!

پسرها نمي‌توانند
1- با داشتن هيكلي ضايع تيشرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند!
2- از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نكنند و after shave نزنند!
3- پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نكنند و به فكر ازدواج نيفتند!
4- در ميهمانيها و محافل خانوادگي احساس بامزگي نكنند و چرت و پرت نگويند!
5- ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي و غيره نكنند!
6- كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و كراوات قهوه‌اي نزنند!
7- احساس با غيرتي نكنند و راه به راه به آبجي كوچيكه گير ندهند!
8- از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين رو در نيارند!
9- چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نكنند!
دوره ی 13 همیشه با سمپاد میمونه

دنبال شر نیستم
فقط میگم این رسمش نی
اگه دیگه منو ندیدید بدرود

آفلاین sTreeT^MeYo

  • ΛмσяΣ MєYσ
  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    بی تفاوت
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 4%
    خلاقیت : 1%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: High School Of DEATH h3lli
انواع بله گفتن عروس خانم ها
« پاسخ #6 : اوت 28, 2009, 10:27:27 am »
عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له!

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)
دوره ی 13 همیشه با سمپاد میمونه

دنبال شر نیستم
فقط میگم این رسمش نی
اگه دیگه منو ندیدید بدرود

آفلاین sTreeT^MeYo

  • ΛмσяΣ MєYσ
  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    بی تفاوت
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 4%
    خلاقیت : 1%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: High School Of DEATH h3lli
مقایسه دانشگاه با فیلم ها
« پاسخ #7 : اوت 28, 2009, 10:46:57 am »
سری 1:
دوران قبل از دانشگاه = حسرت
 قبول شدن در دانشگاه = صعود
 کنکور = گذرگاه کاماندارا
 دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه
 خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13
 بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها
 امتحان ریاضی = کشتار بیوجرسی
 امتحان میان ترم = زنگ خطر
 امتحان پایان ترم = آوار
 لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها
 نمره امتحان = پرنده کوچک خوشبختی
 مسئولین دانشگاه = گرگها
 اساتید = این گروه خشن
 آشپزخانه = خانه عنکبوت
 رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی
 پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر
 دانشجوی ا خراجی = مردی که به زانو در امد
 دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید
 دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس
 واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ
  مدرک گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته
  پاس کردن واحدها = آرزوهای بزرگ
  مرگ استادها = جلادها هم می میرند
  محوطه چمن دانشگاه = حریم مهرورزی
 
 

سری 2:
 استاد راهنما = مرد نامرئی
   کمک هزینه = بر باد رفته
   درخواست دانشجویان = بگذار زندگی کنم
 دانشجوی دانشگاه صنعتی = بینوایان
 اتاق رئیس دانشگاه = کلبه وحشت
 شب امتحان = امشب اشکی میریزم
 تقلب در امتحان = راز بقا
 یادگیری = قله قاف
 دانشجوی معترض = پسر شجاع
 تربیت بدنی1 = راکی1
 تربیت بدنی2 = راکی2
 خاطرات اساتید = اعترافات یک خلافکار
 انصراف = فرار از کولاک
 تصحیح ورقه امتحان = انتقام
 نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
 شاگرد اول = مرد 6 میلیون دلاری
 آرزوی دانشجویان = زلزله بزرگ
 هیئت علمی = سامورایی ها
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین
 رئیس آموزش = هزاردستان
 معاون آموزش = دزد دریایی
 برخورد مسئولین = کمیسر متهم می کند
 از دانشگاه تا خوابگاه = از کرخه تا راین
 رئیس دانشگاه = دیکتاتور بزرگ
دوره ی 13 همیشه با سمپاد میمونه

دنبال شر نیستم
فقط میگم این رسمش نی
اگه دیگه منو ندیدید بدرود

آفلاین سفیر

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 37%
    خلاقیت : 1%

  • استان: سمنان
  • مرکز سمپاد: دبیرستان تیزهوشان
یک دور چرخشی
« پاسخ #8 : نوامبر 04, 2009, 05:18:39 pm »
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
اگه از این پست خوشتون اومد تشکر کنید !

آفلاین W^CACTUS

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    خجالتی
  • مدال ها
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 5%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خراسان رضوی
  • مرکز سمپاد: هاشمی نژاد 1
زن 40 چراغ خانه !!!!
« پاسخ #9 : فوریه 28, 2010, 06:49:56 pm »
مي گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضي ها طرفدار'چهلچراغ' شده اند و بعضي ها طرفدار'صرفه جويي در مصرف برق'!



با اين حساب مي شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:



* دوست دختر:



چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF مي گويند. تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) مي باشد که در شرايط اضطراري، روشنايي اندکي مي افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)



* معشوق:





لامپ مهتابي! (در راستاي رمانتيک بودن قضيه!)



* همسر موقت:





لامپ کم مصرف!



* همسر دائم:





همان چراغ خانه.



* همسر مطلقه:





لامپ سوخته!



* همسر ايده آل:





چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)



شعر مرتبط:


با غول چراغ ، آرزويي بکنيد

از او طلب فرشته خويي بکنيد

يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
'در مصرف برق صرفه جویی بکنید
roozayi ke ba shans, kam boodam, kam boode/roozayi ke ba shansam, kamboodam kamboode !!

آفلاین W^CACTUS

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    خجالتی
  • مدال ها
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 5%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خراسان رضوی
  • مرکز سمپاد: هاشمی نژاد 1
دوتا فوت كن
« پاسخ #10 : مارس 04, 2010, 10:16:46 pm »
داشتم با ماشينم مي رفتم سر كار كه موبايلم زنگ خورد گفتم بفرماييد الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمي يه فوت كن اگه ميخواي با من دوست بشي دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتي يه فوت كن اگه خوشگلي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم اگه اهل قرار نيستي يه فوت كن اگه هستي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا ميخوام برم رستوران شانديز اگه ساعت دوازده نميتوني بياي يه فوت كن اگه ميتوني بياي دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با خوشحالي گوشي رو قطع كردم فردا صبح حسابي بخودم رسيدم بهترين لباسمو پوشيدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمي گنجيدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در ميومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار مياي خونه؟ اگه نمياي يه فوت كن اگه مياي دوتا فوت كن
roozayi ke ba shans, kam boodam, kam boode/roozayi ke ba shansam, kamboodam kamboode !!

آفلاین W^CACTUS

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    خجالتی
  • مدال ها
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 5%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خراسان رضوی
  • مرکز سمپاد: هاشمی نژاد 1
آخرين مدل حالگيري!
« پاسخ #11 : مارس 04, 2010, 10:20:12 pm »
لورا پس از دوماه، نامه اي از نامزد مكزيكي خود دريافت مي كند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم كه دراين
مدت ده بار به توخيانت كرده ام !!! ومي دانم كه نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را
ببخش و عكسي كه به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همكاران ودوستانش مي خواهدكه عكسي ازنامزد،
برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عكس ها راكه كلي بودند
باعكس روبرت، نامزد بي وفايش، دريك پاكت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي
كند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فكر كردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عكس خودت راازميان
عكسهاي توي پاكت جداكن وبقيه رابه من برگردان.....

 
roozayi ke ba shans, kam boodam, kam boode/roozayi ke ba shansam, kamboodam kamboode !!

آفلاین محمد غفوریان

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 11%
    خلاقیت : 2%

  • استان: خراسان رضوي-مشهد
  • مرکز سمپاد: دبيرستان شهيد هاشمي نژاد 1
طنز بازار
« پاسخ #12 : مه 08, 2010, 02:54:44 pm »
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!

زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم !
« آخرين ويرايش: اوت 25, 2011, 03:11:37 pm توسط سالاری »

آفلاین hidden_nodeti

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 64%
    کیفیت : 12%
    خلاقیت : 1%

  • استان: آذربایجان غربی
  • مرکز سمپاد: فرزانگان ارومیه
پیرزنا هم بله!
« پاسخ #13 : مه 09, 2010, 03:44:51 pm »
درود! بخونینش. خیلی با حاله! :آره:
يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي که سپرده گذاري کرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانک براي آن خانم ترتيب داده شد .
پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مرکزي بانک رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکي پيرزن رسيد و مدير عامل با کنجکاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام که همانا شرط بندي است ، پس انداز کرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي که اين کار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم داريد !
مرد مدير عامل که اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد : بيست هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت ده صبح با وکيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي کنيم و سپس ببينيم چه کسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت ده صبح برنامه اي برايش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت ده صبح آن خانم به همراه مردي که ظاهراً وکيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت .
پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست کرد که در صورت امکان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدير عامل که مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به کجا ختم مي شود ، با لبخندي که بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل کرد .
وکيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل که پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .
پيرزن پاسخ داد : من با اين مرد سر يکصد هزار دلار شرط بسته بودم که کاري خواهم کرد تا مدير عامل بزرگترين بانک کانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون کند !
برای اینکه شروع کنی لزوما" نباید بزرگ باشی ولی برای اینکه بزرگ بشی لزوما" باید شروع کنی.
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

آفلاین محمد غفوریان

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 11%
    خلاقیت : 2%

  • استان: خراسان رضوي-مشهد
  • مرکز سمپاد: دبيرستان شهيد هاشمي نژاد 1
نوشته هاي مدير انجمن
« پاسخ #14 : مه 13, 2010, 03:06:11 pm »
نمره 10: میخواهم زنده بمانم

 

نماینده کلاس: پلیس جوان

 

 رئیس آموزش پرورش: پدرسالار

 

کیف: محموله مهم
امتحان فیزیک: ملاقات با مرگ
روزی که معلم نمی یاید: ماجراهای باورنکردنی
مدرسه دولتی: بینوایان

 

معلم پرورشی: مهر پدری
بابای مدرسه: مردی از جنس بلور
روزهای تعطیل: روز فرشته
شاگرد اول: لوک خوش شانس
دانش آموز مردودی: بر باد رفته
کلاس خصوصی: جیب برها به بهشت نمی روند
مدرسه ی غیرانتفاعی: به خاطره یه مشت دلار
سالن امتحان: پایگاه جهنمی
نمره بیست: پرنده کوچک خوشبختی
زنگ هنر: رنگ خدا
زنگ ورزش: دختری با کفش های کتانی
برنامه ی صبحگاهی: خواب و بیدار
زنگ خونه: دیوانه ای از قفس پرید
گروه سرود: آواز قو
دفتر مدرسه: سگ کشی
آب خوری مدرسه: عطش
مشاور مدرسه: با من بمان
معاون و مدیر:قرمز
در دفتر مدرسه: خط قرمز
زنگ تفریح: پر پرواز
کلاس زبان: کیف انگلیسی
کتابخانه: در پناه تو
زنگ ریاضی: عشق + 2


آفلاین محمد غفوریان

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 11%
    خلاقیت : 2%

  • استان: خراسان رضوي-مشهد
  • مرکز سمپاد: دبيرستان شهيد هاشمي نژاد 1
برو به جهنم
« پاسخ #15 : مه 14, 2010, 10:56:35 am »
در زمان آغا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبت داشت، نزد صدر اعظم شکايت برد.

صدر اعظم دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى.

مرد گفت: اصفهان در اختيار پسر برادر شماست.

گفت : پس به شيراز برو.

او گفت : شيراز هم در اختيار خواهر زاده شماست.

گفت : پس به تبريز برو.

گفت : آنجا هم در دست نوه شماست.

صدر اعظم بلند شد و با عصبانيت فرياد زد: چه مى دانم برو به جهنم.

مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارد.

آفلاین محمد غفوریان

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 11%
    خلاقیت : 2%

  • استان: خراسان رضوي-مشهد
  • مرکز سمپاد: دبيرستان شهيد هاشمي نژاد 1
داستان بسیار خنده دار گربه
« پاسخ #16 : مه 15, 2010, 06:54:18 pm »
یه خانومی گربه ای داشت که از شوهرش بيشتر اون رو دوست داشته
آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.

وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.

بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.

مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”

زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!

آفلاین محمد غفوریان

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 11%
    خلاقیت : 2%

  • استان: خراسان رضوي-مشهد
  • مرکز سمپاد: دبيرستان شهيد هاشمي نژاد 1
مصاحبه شغلی و حاضر جوابی مصاحبه کننده
« پاسخ #17 : مه 16, 2010, 02:21:39 pm »
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی،

مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالا چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌كنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع كردی»



حکایتی از غضنفر
غضنفر ميخواسته بياد تهران، ميره ترمينال از يه راننده ميپرسه آقا بليط تهران چند؟
رانندهه ميگه : اگه جلو بشيني ۱۰۰۰ تومن وسط ۸۰۰ تومن رو بوفه ۵۰۰ تومن
بعد ميخواد يه كم يارو رو سر كار بذاره، ميگه : اگه دنبال اتوبوس هم بدويي ۳۰۰ تومن!
غضنفر يك نگاهی به كيف پولش ميكنه، ميگه: خوبه دنبالش ميدوم!
خلاصه ۳۰۰ تومن ميده و بسم الله شروع ميكنه دنبال اتوبوس دويدن.
نزديكاي غروب اتوبوس داشته از نزديكاي كرج رد ميشده، رانندهه ميبينه غضنفر هي داره از عقب اشاره ميكنه
شاگردش ميگه: بابا داغون شد! نگه دار سوار شه. هوا داره تاريك ميشه سختشه، بيچاره ۳۰۰ تومن هم كه داده.
راننده هم نگه ميداره.
غضنفر نفس نفس زنان و شاكي مياد جلو ميگه: اينجا كرج بود؟
راننده ميگه: آره.
غضنفر ميگه: خوب مرتيكه خر چرا هر چي علامت ميدم نگه نميداري؟! من ميخواستم كرج پياده شم.

آفلاین محمد غفوریان

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 11%
    خلاقیت : 2%

  • استان: خراسان رضوي-مشهد
  • مرکز سمپاد: دبيرستان شهيد هاشمي نژاد 1
نوشته هاي مدير انجمن
« پاسخ #18 : مه 16, 2010, 02:24:26 pm »
يک شب در محفل ِ مشهدی‌ها و غیرمشهدی‌ها بودیم، لیست بعضی کلمات را که تنها مشهدی‌ها به‌کار می‌برند جمع کردیم. یک فرق این کلمات با کلماتِ بقیه‌یِ شهرها این است که مشهدی‌ها هیچ‌کدام معمولا نمی‌دانند که این کلمات را فقط آن‌ها به‌کار می‌برند و دوم این که این کلمات بسیار مصطلح هستند. اگر شما کلمه‌های دیگری سراغ دارید و یا این که در شهری دیگر زندگی می‌کنید و از این کلمات استفاده می‌کنید لطفا در نظرات بنویسید.

نارنجک : نان خامه‌ای
اِشکاف : کمد
کُخ : سوسک، حشره‌ی نسبتا بزرگ، کِرم مثال : کُخ نریز : کِرم نریز، اذیت نکن
یاد داشتن : بلد بودن
سَرکُن : مدادتراش
میلان : کوچه
مغز ِ مدادفشاری : نوکِ مدادفشاری
سیخ ِ ماهی : تیغ ِ ماهی
پَلَخمون : یک وسیله‌ی وای شکل از چوب که یک کِش یا لاستیک به انتهایش وصل است و با آن می‌توان سنگ پرتاب کرد. ( برای زدنِ گنجشک!)
چُمبه : اصطلاح کوچه بازاری برای فرد چاق
چُغُک : گنجشک ( البته این کلمه دیگر چندان به‌کار نمی‌رود)
چلغوز : یک نوع آجیل شبیهِ بادام (فکر کنم بیشتر جاها به پشگل ِ مرغ می‌گویند چلغوز!)
کم‌زور یا پرزور کردنِ گاز : کم و زیاد کردن شعله‌ی گاز
و ِی کردن (برنج) : درشت شدن بعد از پختن (برنج)
کلپاسه : مارمولک
دِلَنگون : آویزان
جیر دادن : جِر زدن
پاچال : جایی که مغازه‌دار پشت آن با مشتری سروکار دارد، دخل ( این کلمه فکر کنم در خیلی
از شهرهای دیگر هم استفاده می‌شود)
توشله : تیله
اَلِفش : نوچ
شمال : باد ( قدیمی )
چُخت : سقف ( خیلی قدیمی )
کاغذباد : بادبادک، کایت
سرپایی : دمپایی
سر ِ نوشابه : در ِ نوشابه
یَره، یره‌گِه : یارو، فلانی (عامیانه)
ناسوس : تلمبه‌یِ دوچرخه
کُلاج : کسی که چشمش چپ است
موساکوتقی : قُمری
آق‌میرزا: شوهرخواهر
زلفی ِ در: شب‌بند ِ در
وَرچُپّـِه: برعکس
مکُش مرگِ ما: اعیانی، شیک
ناخن‌جـِلـِّه: مشگون
قوجمه: انگور دانه شده
پیشینگ: ریختن ناخواسته مایعات روی لباس
حولی: حیاط
قِلِه، قِلِه‌گی: روستا، روستایی ( عامیانه‌‌یِ قلعه)
چـِغـَل: زبر، ضخیم
کـَغ: کال، نرسیده
ز ِنج : چسبناک
لُکِّه : چیز جمع و جور و مچاله شده، همچنین حالتِ شخصی که چمباتمه زده ( مثلا از سرما)
لتِّه :تکه پارچه،کهنه پارچه
لوخ: حصیر آفتابگیر پشت پنجره
خُردو : کوچک
شِرشِره : کاغذکشی
غُر، غُردَبه : یک چیزی که صدمه دیده و تو رفته
تارت و پارت : پخش و پلا
سوبالا، سوپایین (چراغ ماشین) : نوربالا، نورپایین
نوردِوون : نردبان
فاطمه چُسوک : خرچسونه
لاخ (مو) : تار
پاتروم : سرپیچ لامپ
سوسه‌لنگ : دم‌جنبانک
اندر (مادر اندر، برادر اندر، …. ) : مادر ناتنی، برادر ناتنی
لَخِه : کهنه پاره
کیس : کیک
« آخرين ويرايش: مه 27, 2010, 08:10:24 am توسط غفوریان »

آفلاین محمد غفوریان

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 11%
    خلاقیت : 2%

  • استان: خراسان رضوي-مشهد
  • مرکز سمپاد: دبيرستان شهيد هاشمي نژاد 1
نوشته هاي مدير انجمن
« پاسخ #19 : مه 16, 2010, 02:27:50 pm »
۱۰ – خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.

۹ – خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی‌ کنترل تلویزیون رو بهش بده.

۸- خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!

۷ – خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی‌ دیگه نمیخره. …

۶ – خدا میدونست كه آدم يادش ميره آشغالا رو بيرون ببره

۵ – خدا مي خواست آدم بارور و تكثير شود ، اما خدا میدونست كه آدم تحمل درد زايمان رو نداره

۴ – خدا میدونست كه مانند يك باغبون ، آدم براي پيدا كردن ابزارهاش نياز به كمك داره

۳ - خدا میدونست كه آدم به كسي براي مقصر دونستش براي موضوع سيب يا هر چيز ديگري نياز داره

۲ – همونطور كه در انجيل آمد ه است : براي يك مرد خوب نيست تنها بماند

و سرانجام دليل شماره يك

۱ – خدا به آدم نگاه كرد و گفت : من بهتر از اين هم مي تونم خلق كنم ….
« آخرين ويرايش: مه 26, 2010, 10:39:35 pm توسط مهراب عمرانی »

 

Powered by SMF 2.0 | SMF © 2006–2009, Simple Machines LLC