نویسنده موضوع: بزم شاعران  (دفعات بازدید: 4175 بار)

0 کاربر و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین Michael Scofield

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 1%

  • استان: Qom
  • مرکز سمپاد: Shahed ghod dose
آن مرد
« پاسخ #100 : اكتبر 17, 2011, 07:04:43 pm »
من این شعر رو برای حضرت عباس گفتم
آن مرد آمد
آن مرد با اسب آمد
آن مرد بی دست آمد
آن مرد.....................  نیامد.

آفلاین سالاری

  • *
  • تولید محتوا : 6
  • حالت من:
    خونسرد
  • مدال ها این نشان به مدیر انجمن هایی تعلق ميگيرد كه انجمنشان رو به بهترین شکل اداره کنند.
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 67%
    خلاقیت : 3%

  • استان: یزد
پاسخ : آن مرد
« پاسخ #101 : اكتبر 18, 2011, 01:18:17 am »
قوانین انجمن را درباره مطالب کپی مطالعه کنید...

"آن مرد آمد ..."

قطعه ای در مدح حضرت اباعبدالله الحسین(ع):

آن مرد آمد
آن مرد با اسب آمد
آن مرد آمد
آن مرد با عشق آمد
آن مرد با همسر
آن مرد با خواهر آمد
آن مرد با كودك، با برادر،با عشق،با عدالت،با صفا آمد
آن مرد بي مهابا ،به قصد اصلاح آمد
آن مرد آمد
آن مرد حج وانهاده،به شهر خون آمد
آن مرد مكه را رها كرده به نينوا آمد
عافيت طلب ها همه به او گفتند:
صبر كن نامه يزيد آمد
آن مرد آمد
آن مرد بي قرار آمد
تا كه ديدند اهل سازش نيست
طرح ها يكي يكي آمد
مرد تنها، اهل دنيا نيست
طرح كشتن ، به ميان آمد
شهر بصره نه،كوفه نه،نه نه
آنجا... كربلا،نينوا،پر بلا ...، به چه جور آمد

صبح روز دهم ز راه آمد
مرد با ياورانش به دشت خون آمد
مرد مردان براي جنگيدن به مصاف يزيديان آمد
دسته گل هاي مرد،آماده
شيربچه هاي او ساده
علمش در دست مردي كه
بعدها دو دستش افتاده
شير خواري كه تير بلا
دهنش تا گلو ،جر داده
خواهرش زينب است،در اين راه بچه هايش يكي يكي داده
همه ياران به خون در افتاده
مرد تنها، ز پا نيفتاده

دشمن اينك به جنگ او آمد
اولي،دومي،سومي،پير و جوان
برادر و فرزند
بچه هاي برادر و خواهر...
هر كدام براي ماندن حق
جان خود را فداي او كردند

مرد، صبرش دگر به سر آمد
مرد، تنها براي بار دگر بر سر تپه اي بلند آمد
خواهرش هم به سوي او آمد
بوي عطر شهادتش آمد
آسمان هم از اين همه بيداد
گريه كرد و به خشم و خون آمد
مرد در كمال تنهايي،بغض خود را شكست ؛صدا آمد:
گر كه دين خدا به خون من است
چشم تاريخ نگران راه من است
گر محمد به من نظر دارد
دين او بسته ي به خون من است
پس تو شمشير مرا درياب

وعده حق به سوي او آمد:
اي كه نفست مطهر و ناز است
راه جنت به روي تو باز است
پس درآ تو به جنت و رضوان
چون خدايت رضا و دمساز است

حال سالها گذشته،آن تك مرد
در دل نسل هاي بعد آمد
و چنين بچه هاي شهر من ،اينك
به وفاداري از آن تك مرد
همه روزه به روي تخته سياه
اينچنين مي نويسند: آمد
آن مرد آمد

هديه به حسين بن علي "ع" كه خون خود را فداي خداي خود ،آزادي و سعادت بشر كرد.
حسن قرباني
منبع : tabnak.ir
همه چی از یاد آدم می ره مگه یادش که همیشه یادشه...

آفلاین zkhm

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 27%
    خلاقیت : 3%

  • استان: قم
بازهم......
« پاسخ #102 : اكتبر 18, 2011, 03:56:22 pm »
باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد

باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد

باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها

خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها

باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله

ديده ام مى بارد اما نم نم و بى‌حوصله

باز قلب پنجره بر روى‌من وا مى شود

باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود

باز هم لاى‌كتابم مى‌نهم يك شاخه ياس

مى‌كنم بهر پيامى قاصدك را التماس

باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مى‌شوم

باز هم با ياد تو سر شار رويا مى‌شوم
ارزو سراب است............
بیننده را فریب میدهد.............
امیدوار را مایوس میکند...........

آفلاین Michael Scofield

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 1%

  • استان: Qom
  • مرکز سمپاد: Shahed ghod dose
تردی
« پاسخ #103 : اكتبر 22, 2011, 07:27:12 pm »
جامیخورد از تردی ساق تو پرنده!                                       
ایمان منی_سست وظریف وشکننده!
هم.چون کف امواج ((خزر))چشم گریزی
هم.مثل شکوه((سبلان))خیره کننده!
می خواست مرا مرگ دهد .آن که نهادست
بر خوان لبان تو .مربای کشنده!
چون رشته ابریشم قالیچه شرقی ست
بر پوست شفاف تو رگ های خزنده!
غیر از توکه یک شاخه گل بین دو سیبی
چشم چه کسی دیده گل میوه دهنده!؟
لب های تو اندوخته ی آب حیات است
اسراف نکن این همه در مصرف خنده!
ای قصه موعود هزارویکمین شب
مشتاق تو هستند هزاران شنونده
افسوس که چون اشک .توان گذرم نیست
از گونه سرخ تو _پل گریه وخنده_!
عشق تو قماری ست که بازنده ندارد
ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده!!

آفلاین ღ Floura ღ

  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مریض
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 3%

  • استان: يزد
  • مرکز سمپاد: راهنمايي فرزانگان
پاسخ : بزم شاعران
« پاسخ #104 : اكتبر 30, 2011, 05:55:27 pm »
ما گنهکاریم، اری، جرم ما هم عاشقی است
اری اما انکه ادم هست و عاشق نیست، کیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است
انکه عاشق نیست، هم اینجا هم اینجا دوزخی است

عشق عین اب ماهی یا هوای ادم است
می توان ای دوست بی اب و هوا یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟ چیست؟...

                                               
                                                               قیصر امین پور

اگه يكيو ديدي وقتي داري ردميشي برميگرده نگات ميكنه،بدون براش مهمي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميوفتي برميگرده وبا عجله ميادسمتت،بدون براش عزيزي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميكنه،بدون واسش قشنگی;اگه يكيو ديدي وقتي داري گريه ميكني برميگرده وميادباهات اشك ميريزه،بدون دوست داره;اگه يكيو ديدي وقتي داري باي نفرحرف مي زني تركت ميكنه،بدون عاشقته;اگه يكيو ديدي وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت ميكنه،بدون ديوونته;اگه يكيو ديدي ازنبودنت داغون شده،بدون ك براش همه چي بودي;اگه يكيو ديدي ي روزازبي توبودن مي ناله،بدون بدون تو مي ميره;اگه يكيو ديدي بعدازرفتنت لباس سفيد پوشيده،بدون بدون تومرده;اگه ي روز ديديش ك ي گوشه افتاده وي پارچه سفيدروش كشيدن،بدون واسه خاطرتومرده                          ( شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید )

آفلاین dena

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 70%
    خلاقیت : 1%

  • استان: اهواز
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان2
پاسخ : بزم شاعران
« پاسخ #105 : اكتبر 30, 2011, 07:16:49 pm »
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید
حافظ شیرازی

اگـر آن تـرک شیرازی بـه دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بـخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت           
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب           
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است         
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم         
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم         
جواب تلخ می​زیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست​تر دارند         
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو         
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ         
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


صائب تبریزی

اگـــر آن تـــرک شـیرازی بـــه دست آرد دل مـــــا را
بــه خــال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نــه چـون حـافظ کـه می بخشد سمرقند و بـخارا را


شهریار

اگـــــر آن تــــــرک شیرازی بـــه دست آرد دل مــــا را
بـــه خـــال هـنـدویـش بخـشم تــمــام روح و اجـــزا را
هــر آنکس چـیز می بخشد بـه سـان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سـر و دسـت و تـن و پــا را به خــاک گور می بخشند
نـــه بـــر آن تـــرک شـیرازی کـــه بــرده جـمله دلها را



رند تبریزی

اگــــر آن تـــــرک شیرازی بـــه دست آرد دل مـــا را
بــهــایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را
مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری
کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟
نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را
و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را
کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داـند که می ارزد
هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را
ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا
در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را
کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا
بـــه تــبــریــزی هـمـه بخشند سمرقـند و بـخـارا را

 
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا               خوشا بر حال خوشبختش بدست آورد دنیا را

آفلاین ღ Floura ღ

  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مریض
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 3%

  • استان: يزد
  • مرکز سمپاد: راهنمايي فرزانگان
پاسخ : بزم شاعران
« پاسخ #106 : اكتبر 31, 2011, 08:41:40 pm »

     به نامردمان،مهر کردم،بسی

                               محبّت نشاید به هر ناکسی

      بساکس که از پا درافتاده بود

                                 سراسر توان را؛ز کف داده بود

       نه نیروش در تن؛نه در مغز رای

                                   دو دستش گرفتم؛که خیزد به پای

       چو کم کم به نیروی من،پاگرفت

                                     مرا در گذرگاه؛تنها گرفت

       به حیلتگری؛خنجر از پشت زد

                                    به خونم به نامردی انگشت زد

       ندارم هراسی ز نیروی مشت

                                    مرا ناجوانمردی خلق کشت


                                                                  حافظ
اگه يكيو ديدي وقتي داري ردميشي برميگرده نگات ميكنه،بدون براش مهمي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميوفتي برميگرده وبا عجله ميادسمتت،بدون براش عزيزي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميكنه،بدون واسش قشنگی;اگه يكيو ديدي وقتي داري گريه ميكني برميگرده وميادباهات اشك ميريزه،بدون دوست داره;اگه يكيو ديدي وقتي داري باي نفرحرف مي زني تركت ميكنه،بدون عاشقته;اگه يكيو ديدي وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت ميكنه،بدون ديوونته;اگه يكيو ديدي ازنبودنت داغون شده،بدون ك براش همه چي بودي;اگه يكيو ديدي ي روزازبي توبودن مي ناله،بدون بدون تو مي ميره;اگه يكيو ديدي بعدازرفتنت لباس سفيد پوشيده،بدون بدون تومرده;اگه ي روز ديديش ك ي گوشه افتاده وي پارچه سفيدروش كشيدن،بدون واسه خاطرتومرده                          ( شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید )

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
پاسخ : بزم شاعران
« پاسخ #107 : نوامبر 01, 2011, 10:00:48 pm »
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید
     به نامردمان،مهر کردم،بسی

                               محبّت نشاید به هر ناکسی

      بساکس که از پا درافتاده بود

                                 سراسر توان را؛ز کف داده بود

       نه نیروش در تن؛نه در مغز رای

                                   دو دستش گرفتم؛که خیزد به پای

       چو کم کم به نیروی من،پاگرفت

                                     مرا در گذرگاه؛تنها گرفت

       به حیلتگری؛خنجر از پشت زد

                                    به خونم به نامردی انگشت زد

       ندارم هراسی ز نیروی مشت

                                    مرا ناجوانمردی خلق کشت


                                                                  حافظ

احساس میکنم شاعرش مهدی سهیلی باشن...
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین ღ Floura ღ

  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مریض
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 3%

  • استان: يزد
  • مرکز سمپاد: راهنمايي فرزانگان
پاسخ : بزم شاعران
« پاسخ #108 : ژانویه 24, 2012, 12:07:36 pm »
باز باران بی ترانه....باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها...می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم ...
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند....که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟...
نمی فهمم کجای اشک یک بابا...که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده ؟؟؟
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد ،....نمی دانم
نمی دانم چرا مردم نمی دانند...که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست ...نمی فهمم ....
یاد آرم روز باران را ...یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم...
می دویدم زیر باران ، از برای نان ...
مادرم افتاد...مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود..
نمی دانم...کجــــای این لجـــــن زیباست....
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست...
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد وغم دارد... خدا هم خوب می داند که این عدل زمینی ،عدل کم دارد
اگه يكيو ديدي وقتي داري ردميشي برميگرده نگات ميكنه،بدون براش مهمي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميوفتي برميگرده وبا عجله ميادسمتت،بدون براش عزيزي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميكنه،بدون واسش قشنگی;اگه يكيو ديدي وقتي داري گريه ميكني برميگرده وميادباهات اشك ميريزه،بدون دوست داره;اگه يكيو ديدي وقتي داري باي نفرحرف مي زني تركت ميكنه،بدون عاشقته;اگه يكيو ديدي وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت ميكنه،بدون ديوونته;اگه يكيو ديدي ازنبودنت داغون شده،بدون ك براش همه چي بودي;اگه يكيو ديدي ي روزازبي توبودن مي ناله،بدون بدون تو مي ميره;اگه يكيو ديدي بعدازرفتنت لباس سفيد پوشيده،بدون بدون تومرده;اگه ي روز ديديش ك ي گوشه افتاده وي پارچه سفيدروش كشيدن،بدون واسه خاطرتومرده                          ( شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید )

 

Powered by SMF 2.0 | SMF © 2006–2009, Simple Machines LLC