نویسنده موضوع: عاشقانه ها...  (دفعات بازدید: 994 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین سالاری

  • *
  • تولید محتوا : 6
  • حالت من:
    خونسرد
  • مدال ها این نشان به مدیر انجمن هایی تعلق ميگيرد كه انجمنشان رو به بهترین شکل اداره کنند.
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 67%
    خلاقیت : 3%

  • استان: یزد
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #20 : ژوئیه 12, 2011, 02:55:22 pm »
غريب آشنا

تو از شهر غريب بي نشوني اومدي

تو با اسب سفيد مهربوني اومدي

تو از دشت هاي دور وجاده هاي پر غبار

براي هم صدايي هم زبوني اومدي

تو از راه مي رسي ، پر از گرد و غبار

تمومه انتظار ، مي آيد همرات بهار

چه خوبه ديدنت ، چه خوبه موندنت

چه خوبه پاک کنم ، غبار رو از تنت

غريب آشنا ، دوست دارم بيا

منو همرات ببر ، به شهر قصه ها

بيگر دست منو ، تو او دستا

چه خوبه سقفمون يکي باشه با هم

بمونم منتظر تا برگردي پيشم

تو زندونم با تو ، من آزادام

اردلان سرفراز
همه چی از یاد آدم می ره مگه یادش که همیشه یادشه...

آفلاین سالاری

  • *
  • تولید محتوا : 6
  • حالت من:
    خونسرد
  • مدال ها این نشان به مدیر انجمن هایی تعلق ميگيرد كه انجمنشان رو به بهترین شکل اداره کنند.
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 67%
    خلاقیت : 3%

  • استان: یزد
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #21 : ژوئیه 25, 2011, 03:37:44 pm »
شیدا

كي رفته اي ز دل كه تمنا كنم تو را؟
كي بوده اي نهفته كه پيدا كنم تو را؟

غيبت نكرده اي كه شوَم طالب حضور
پنهان نگشته اي كه هويدا كنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

چشم به صد مجاهده آيينه ساز شد
تا من به يك مشاهده شيدا كنم تو را

بالاي خود در آينـﮥ چشم من ببين
تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را

مستانه كاش در حرم و دير بگذري
تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را

خواهم شبي نقاب ز رويت برافكنم
خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را

گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من
چندين هزار سلسله در پا كنم تو را

طوبي و سدره گر به قيامت به من دهند
يكجا فداي قامت رعنا كنم تو را

زيبا شود به كارگِه عشق كار من
هر گه نظر به صورت زيبا كنم تو را

رسواي عالمي شدم از شور عاشقي
ترسم خدا نخواسته رسوا كنم تو را

فروغی بسطامی
همه چی از یاد آدم می ره مگه یادش که همیشه یادشه...

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #22 : ژوئیه 28, 2011, 07:14:41 pm »
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای ز گند مزار ها سرشار تر
ای ز زرین شاخه ها پر بار تر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردید ها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر جز درد خوشبختیم نست

این دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟
ای دوچشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گر که در خود داشتم
هرکسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرار ها
گمشدن در پهنه ی بازار ها
آه ای با جان آمیخته
ای مرا تاز گور خویش انگیخته
چون ستاره با دو بال زرنشان
امده از دور دست اسمان
از تو تنهاییم خاموشی گرفت
پیکرم بوی هماغوشی گرفت
جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگهام را سیلاب تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم به راه...

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
اه ای بیگانه با پیراهنم
اشنای سبزه زارن تنم
آه ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
اه، آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دگر نیست این این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست

عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
آه ای خطوط پیکرت پیراهنم
اه میخواهم که بشکافم زهم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه میخواهم که برخیزم زجا
همچو ابری اشک ریزم هایهای
این دل تنگ من و دود عود؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پرواز ها؟
این شب خاموش و این آواز ها؟
ای نگاهت لالائی سحر بار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیا های من
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب شعرم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی...


فروغ فرخزاد!
« آخرين ويرايش: ژوئیه 28, 2011, 07:16:16 pm توسط janus »
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین paras2

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    ناراحت
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 42%
    خلاقیت : 1%

  • استان: كرج
  • مرکز سمپاد: راهنمايي فرزانگان
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #23 : ژوئیه 31, 2011, 03:54:04 pm »
آن که می گوید دوستت می دارم

خنیاگر غمگینی ست

خنیاگر غمگینی ست

که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد در چشمان توست

هزار قناری خاموش در گلوی من

عشق را ای کاش زبان سخن بود

آن که می گوید دوستت دارم

دلِ اندوهگین شبی ست

دلِ اندوهگین شبی ست

که مهتابش را می جوید

ای کاش عشق را

زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خَرامِ توست

هزار ستاره ی گریان در تمنای من

عشق را ای کاش زبان سخن بود...

از : احمد شاملو
THERE WILL BE AN ANSWER
LET IT BE....

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #24 : اوت 03, 2011, 11:53:14 am »
عاشقانه نیس، راجع به عشقه!

از بیم و امید و عشق رنجورم
آرامش جاودانه میخواهم
برحسرت دل دگر نیفزایم
آسایش بیکرانه میخواهم

پابر سر دل نهاده میگویم
بگذشتن از آن ستیزه جو خوشتر
یک بوسه ز جام زهر بگرفتن
از بوسه آتشین او خوشتر

پنداشت اگر شبی به سرمستی
در بستر عشق او سحر کردم
شبهای دگر که رفته از عمرم
در دامن دیگران بسر کردم

دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
ان گمشده ی شادی و سرورم را

آنکس که مرا نشاط و مستی بود
آنکس که مرا امید و شادی بود
هرجا که نشست بی تامل گفت
او یک زن ساده لوح عادی بود

میسوزم از این دورویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه میخواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسه ی جاودانه میخواهم


رو پیش زنی ببر غرورت را
کاو عشق تورا به هیچ نشمارد
آ« پیکر داغ و دردمندت را
با مهر به روی سینه نفشارد

عشقی که تو را نثاره ره کردم
در سینه ی دیگری نخواهی یافت
زان بوسه که بر لبانت افشاندم
سوزنده تر آذری نخواهی یافت

درجستجوی تو و نگاه تو
دیگر ندود نگاه بی تابم
اندیشه ان دو چشم رویایی
هرگز نبرد ز دیدگان خوابم!

در ظلمت آن اطاقک خاموش
بیچاره و منتظر نمیمانم
هر لحظه نظر به در نمیدوزم
و آن آه نهان به لب نمیرانم

ای زن که دلی پر از صفا داری
از مرد وفا مجو مجو هرگز
او معنی عشق را نمیداند
راز دل خود به او مگو هرگز!


(فروغ فرخزاد!)
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #25 : اوت 03, 2011, 12:10:48 pm »
در نگاهش گناه میخندید
بر رخش نور ماه میخندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله ای بی پناه میخندید

شرمگین و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
دو دو چشمش نگاه کردم و گفت:
باید از عشق حاصلی برداشت

سایه ای روی سایه ای خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زو میان دو لب...

(فروغ!)
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین wiseman

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    خوشحال
    فعالیت : 80%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ♥تهران♥
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #26 : اوت 03, 2011, 03:49:49 pm »
باور نداشتم که گل آرزوی من
با دست نازنین تو بر خاک اوفتد.
با این همه ، هنوز، به جان می پرستمت
بالله، اگر که عشق چنین پاک اوفتد

می بینمت هنوز، به دیدار واپسین
گریان درآمدی که: «فریدون خدا نخواست».
غافل که من به جز او خدایی نداشتم
اما، دریغ و درد، نگفتی چرا نخواست!

بی چاره دل، خطای تو در چشم او نکوست
گوید به من : «هرآنچه که او کرد خوب کرد»
«فردای ما» نیامد و خورشید آرزو
تنها سپیده ای زد و آنگه... غروب کرد

بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم
دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم؟
تو ، صحبت محبت من باورت نبود
من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم.

پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
این واپسین ترانه تو را یادگار باد
ماند به سینه ام غم تو یادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا یار تو باد

دیگر ز پا فتاده ام ، ای ساقی اجل
جان تشنه ام، بریز به کامم شراب را
ای آخرین پناه من، آغوش باز کن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را...

فریدون مشیری
God is nowhere
or you can read this way: God is now here

آفلاین paras2

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    ناراحت
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 42%
    خلاقیت : 1%

  • استان: كرج
  • مرکز سمپاد: راهنمايي فرزانگان
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #27 : اوت 04, 2011, 10:52:05 pm »


بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

-        ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

فريدون مشيري
THERE WILL BE AN ANSWER
LET IT BE....

آفلاین ღ Floura ღ

  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مریض
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 3%

  • استان: يزد
  • مرکز سمپاد: راهنمايي فرزانگان
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #28 : اوت 24, 2011, 05:49:38 pm »
.
.
.
يادم آيد، تو به من گفتي:

-        ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!
.
.
.
اين قسمتش ناراحت كننده بود :گریه:
ب هرحال ممنون...
اگه يكيو ديدي وقتي داري ردميشي برميگرده نگات ميكنه،بدون براش مهمي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميوفتي برميگرده وبا عجله ميادسمتت،بدون براش عزيزي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميكنه،بدون واسش قشنگی;اگه يكيو ديدي وقتي داري گريه ميكني برميگرده وميادباهات اشك ميريزه،بدون دوست داره;اگه يكيو ديدي وقتي داري باي نفرحرف مي زني تركت ميكنه،بدون عاشقته;اگه يكيو ديدي وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت ميكنه،بدون ديوونته;اگه يكيو ديدي ازنبودنت داغون شده،بدون ك براش همه چي بودي;اگه يكيو ديدي ي روزازبي توبودن مي ناله،بدون بدون تو مي ميره;اگه يكيو ديدي بعدازرفتنت لباس سفيد پوشيده،بدون بدون تومرده;اگه ي روز ديديش ك ي گوشه افتاده وي پارچه سفيدروش كشيدن،بدون واسه خاطرتومرده                          ( شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید )

آفلاین bahar.

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 1%
    کیفیت : 37%
    خلاقیت : 1%

راز شقایق!!!!!!!
« پاسخ #29 : سپتامبر 12, 2011, 05:41:42 pm »
سلام
نمیدونستم جای این مطلب رو تو عاشقانه ها بذارم یا اینجا.خلاصه اگه جاش بد بود ببخشید.اسم شاعرم ننوشته بود!
 
شقایق گل همیشه عاشق......... :گل: :گل: :گل:

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود- اما-

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و

بسوزانند

شود مرهم

برای دلبرش آندم

شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز

دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست او بودم

وحالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد


قشنگ بود؟ :قلب:
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه ،شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه
مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ،ولی تو اون رو نمی بینی!

آفلاین bahar.

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 1%
    کیفیت : 37%
    خلاقیت : 1%

پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #30 : سپتامبر 14, 2011, 01:20:38 pm »
ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند …
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ….
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه ،شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه
مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ،ولی تو اون رو نمی بینی!

آفلاین ღ Floura ღ

  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مریض
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 3%

  • استان: يزد
  • مرکز سمپاد: راهنمايي فرزانگان
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #31 : سپتامبر 14, 2011, 03:07:02 pm »
مسافر


از کجا آمده ای؟
      که چنین نمناکی!   
        زیــر بــاران بــودی
            ای خــیـال ابـدی!
              بــی تــو مـن تنهایم
                تـو چــرا غـمـگـیـنی؟

            من اگـر می گریم
                 تــرس فــردا دارم
                  تـرس بی تو ماند

             

                   تـو چرا می گریی؟

                                    ای صدای قدمت     
                                            نبض دلتنگی من
                                              مـن اگـر دلـتـنـگم
                                                   تـو چـرا تـنـهـایـی؟

                            روبه رویم بنشین
                              حرف دل با من گو
                                  مـن اگر خاموشم
                                    تـو چـرا دلـتـنگی؟

                                            سایه ات زد فریاد
                                       من برا ی غم تو می گریم
                                           مـن مـســافــر هـسـتـم
                                                      آمدم تا بروم 
                                            سفرم تاابدیت جاریست.

                                     
اگه يكيو ديدي وقتي داري ردميشي برميگرده نگات ميكنه،بدون براش مهمي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميوفتي برميگرده وبا عجله ميادسمتت،بدون براش عزيزي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميكنه،بدون واسش قشنگی;اگه يكيو ديدي وقتي داري گريه ميكني برميگرده وميادباهات اشك ميريزه،بدون دوست داره;اگه يكيو ديدي وقتي داري باي نفرحرف مي زني تركت ميكنه،بدون عاشقته;اگه يكيو ديدي وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت ميكنه،بدون ديوونته;اگه يكيو ديدي ازنبودنت داغون شده،بدون ك براش همه چي بودي;اگه يكيو ديدي ي روزازبي توبودن مي ناله،بدون بدون تو مي ميره;اگه يكيو ديدي بعدازرفتنت لباس سفيد پوشيده،بدون بدون تومرده;اگه ي روز ديديش ك ي گوشه افتاده وي پارچه سفيدروش كشيدن،بدون واسه خاطرتومرده                          ( شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید )

آفلاین wilson

  • *
  • تولید محتوا : 3
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    عاشق
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 4%

  • استان: tehran
  • مرکز سمپاد: دبیرستان علامه حلی 3 تهران
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #32 : نوامبر 11, 2011, 03:37:43 pm »
من و تو ، درخت و بارون
من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي كنه
ميون جنگلا تاقم مي كنه.

تو بزرگي مث ِ شب.
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگي مث ِ شب.
خود ِ مهتابي تو اصلاً، خود ِ مهتابي تو.
تازه ، وقتي بره مهتاب و هنوز
شب ِ تنها
بايد
راه ِ  دوري رو بره تا دم  ِ دروازه ي روز
مث ِ شب گود و بزرگي
مث ِ شب.
تازه ، روزم كه بياد تو تميزي مث ِ شبنم
مث ِ صبح.
تو مث ِ مخمل ِ ابري
مث ِ بوي علفي
مث ِ اون ململ ِ مه نازكي :
اون ململ ِ مه
كه رو عطر ِ علفا ، مثل ِ بلاتكليفي
هاج و واج مونده مردد
ميون موندن و رفتن
ميون ِ مرگ و حيات.
مث ِ برفايي تو.
تازه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه
مث ِ اون قله ي مغرور و بلندي
كه به ابراي ِ سياهي و به باداي ِ بدي مي خندي ...
من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي كنه
ميون جنگلا تاقم مي كنه.
" احمد شاملو "
نه همين غمكده، اي مرغك تنها قفس است / گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است
تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است / هر كجا هست، زمين تا به ثريا قفس است
تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد / همه جا در نظر مردم دانا قفس است.

آخ جون : گروه زدبازی اعلام کرد سامان ویلسون هنوز عضو زدبازی هست ولی به دلایل شخصی چند سالی در آهنگ ها حضور نداشته

آفلاین ღ Floura ღ

  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مریض
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 3%

  • استان: يزد
  • مرکز سمپاد: راهنمايي فرزانگان
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #33 : نوامبر 27, 2011, 06:10:08 pm »
خيلي سنگينه سکوتم خيلي غمگينه نگاهم
                           گله داره دل تنگم گله از بخت سياهم
منکه عاشق تو بودم کسي و جز تو نديدم
                          جز صداي پرغرورت من که چيزي نشنيدم
منکه از همه گذشتم واسه داشتنت عزيزم
                          منکه حتي گفته بودم زندگيمو پات ميريزم
با غرور سرد وسختت چيزي از دلم نذاشتي
                          تکيه گاه من نبودي تو منو تنها گذاشتي
جز تو هر کي حسمو ديد گفت چه عشقي اين عجيبه
                           همه ديدن گريه هامو جز تو که گفتي فريبه !
تو با اون غرور بيجا منو در خودم شکستي
                            اينهمه اشک و نديدي؟آخه تو چي ميپرستي؟
حرمت دلم همين بود؟ حرمت اون همه احساس
                           التماسمو نديدي ! دريغ از يه ذره حساس
من ميرم که بيشتر از اين نشکنم زير غرورت
                          الهي باهات بمونن عاشقاي راه دورت !
من ميرم آخه ميدونم پيش تو جايي ندارم
                          بي تو بدجوري خرابم! با تو فردايي ندارم !
ميدونم دلت باهام نيست ميدونم سرت شلوغه
                          ميرم اما دم آخر نگو عشق من دروغه
اگه ميرم واسه اينه حرمتي واسم نذاشتي
                          منو شرمنده قلبم کردي و تنهام گذاشتي
منتظر نيستي ميدونم ! اما حرف آخر اينه...
الهي که خوش بموني! سرنوشتمون همينه
اگه يكيو ديدي وقتي داري ردميشي برميگرده نگات ميكنه،بدون براش مهمي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميوفتي برميگرده وبا عجله ميادسمتت،بدون براش عزيزي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميكنه،بدون واسش قشنگی;اگه يكيو ديدي وقتي داري گريه ميكني برميگرده وميادباهات اشك ميريزه،بدون دوست داره;اگه يكيو ديدي وقتي داري باي نفرحرف مي زني تركت ميكنه،بدون عاشقته;اگه يكيو ديدي وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت ميكنه،بدون ديوونته;اگه يكيو ديدي ازنبودنت داغون شده،بدون ك براش همه چي بودي;اگه يكيو ديدي ي روزازبي توبودن مي ناله،بدون بدون تو مي ميره;اگه يكيو ديدي بعدازرفتنت لباس سفيد پوشيده،بدون بدون تومرده;اگه ي روز ديديش ك ي گوشه افتاده وي پارچه سفيدروش كشيدن،بدون واسه خاطرتومرده                          ( شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید )

آفلاین " Judy "

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    سپاس گذار
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 78%
    خلاقیت : 3%

  • استان: { MAshHad C!tY }
  • مرکز سمپاد: رآهنـ ـمآیی فرزآنگان 1
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #34 : فوریه 27, 2012, 06:05:09 pm »
شعری از کیوان شاهبداغی هست به اسم رمز عاشقی که الان کاملشو ندارم.
اولش:
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی؟
نشستی پای اشک شمع گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز،
که از شرم نبود شاد پیغامی،
میان کوچه ها سرگشته می چرخند؟
.
.
.
اگه تونستم بقیشو می ذارم.
درسته سوم شدیم ولی بازم فقط استقلال!

آفلاین jazebeh

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 1%

  • مرکز سمپاد: فرزانگان
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #35 : مارس 16, 2012, 11:34:40 am »

این شعرها دیگر برای هیچکس نیست

نه! در دلم انگار جای هیچکس نیست


آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست


حتی نفسهای مرا از من گرفتند
من مردهام در من هوای هیچکس نیست


دنیای مرموزیست ما باید بدانیم
که هیچکس اینجا برای هیچکس نیست


باید خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی که میداند خدای هیچکس نیست


من میروم هرچند میدانم که دیگر
پشت سرم حتی دعای هیچکس نیست
خوش به حال مسافرکش های میدان آزادی،هرروزآزادانه فریادمی زنند:آزادی آزادی!!!
                                                                 دکترشریعتی

آفلاین ر.م

  • *
  • تولید محتوا : 4
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    قاطی
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 5%

  • استان: قم
  • مرکز سمپاد: فرزانگان قم-دبیرستان
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #36 : مارس 19, 2012, 06:52:55 pm »
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

 

                        فاضل نظری

 
من یک دختـ ــــ ــر ایــــرانــ ـیــ ـــم
بــــــــدان «حــ ـــ ـوای » کسی نـــــمی شــوم که به «هـ ـــ ــوای» دیگری برود...
تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد...
روح خــ ــــ ـــ ـداست که در مــــــن دمیـــده شده و احسـ ـــ ـاس نام گرفته ، ارزان نمی فروشمش...
دستــ ـــ ـهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد؛بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش...

آفلاین Hamed.ar

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    عاشق
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 16%
    خلاقیت : 1%

  • استان: آذربایجان غربی
  • مرکز سمپاد: علامه حلی
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #37 : مارس 19, 2012, 07:02:03 pm »

تو رفتی....

تو رفتي رد پايت در دلم ماند

شكوه خنده هايت در دلم ماند

دلم را با سحر خوش كرده بودم

غروب ماجرايت در دلم ماند

شريك درد هايم بودي اما

غم بي انتهايت در دلم ماند

هزار و يك شبم چون باد بگذشت

طنين قصه هايت در دلم ماند

سپردي سرنوشتم را به پاييز

بهار باصفايت در دلم ماند

علي رغم سكوت ساده ي من

سفر كردي صدايت در دلم ماند

و حالا مثل يك روياي برفي

تو رفتي رد پايت در دلم ماند...
هرچه میروم نمیرسم...گاه با خودفکر میکنم نکند من باشم آن کلاغ آخر قصه ها...

آفلاین elena.gilbert

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 4%

  • استان: تهران
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #38 : مارس 19, 2012, 08:42:35 pm »
از آن روزی که قلبم گشته زندانی چشمانت *~* مرا تر می کند هر روز بارانی چشمانت

تو با دریا چه کردی که این چنین یک ریز می رقصد*~* که دریا هم شده این بار طوفانی چشمانت

خدا می خواست چشمانت پریشان باشد وحالا*~* پریشان تر شد از گیسو,پریشانی چشمانت

و من شاعر شدم از آن زمان که قصد کردی تو*~* مرا شاعر کنی با این غزل خوانی چشمانت

گناه چشمهای تو مرا در شهر رسوا کرد*~* گناهی نیست دیگر مثل عصیانی چشمانت

نگاهم می کنی با چشمهای ناز آلودت*~* و دعوت می کنی از من به مهمانی چشمانت

**نرگس کاظمی زاده**
(◡‿◡✿)

فعلا تا بعد امتحانا ...... !!!

آفلاین G-Movement

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    عاشق
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 1%

  • استان: jivhk
  • مرکز سمپاد: علامه حلی 4
پاسخ : عاشقانه ها...
« پاسخ #39 : آوریل 03, 2012, 12:45:29 am »
نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق
عجب رسوا گر و رسوایی ای عشق

اگر چنگ تو با جانی ستیزد
چنان افتد که هرگز بر نخیزد

تو را یک فن نباشد،ذوفنونی
بلای عقل و مبنای جنونی

تو لیلی را ز خوبی طاق کردی
گل گلخانه ی آفاق کردی

اگر بر او نمک دادی ، تو دادی
بدو خوی ملک دادی ، تو دادی

لبش گلرنگ اگر کردی ، تو کردی
دلش را سنگ اگر کردی ، تو کردی

به از لیلی فراوان بود در شهر
به نیروی تو شد جانانه ی دهر
 
تو مجنون را به شهر افسانه کردی
ز هجران زنی دیوانه کردی

تو او را ناله و اندوه دادی ز محنت
سر به دشت و کوه دادی

چه دلها کز تو چون دریای خون است
چه سر ها کز تو صحرای جنون است

به شیرین دلستانی یاد دادی
وز آن فرهاد را بر باد دادی

سر و جان و دلش جای جنون شد
گران کوهی ، ز عشقش بیستون شد

ز شیرین تلخ کردی کام فرهاد
بلند آوازه کردی نام فرهاد

یکی را بر مراد دل رسانی
یکی را در غم هجران نشانی

یکی را همچو مشعل بر فروزی
میان شعله ها جانش بسوزی

خوشا آنکس که جانش از تو سوزد
چو شمعی پای تا سر بر فروزد

خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق
خوشا رسوایی و بد نامی عشق

خوشا بر جان من هر شام و هر روز
همه درد و همه داغ و همه سوز

خوشا عاشق شدن ، اما جدایی
خوشا عشق و نوای بی نوایی

خوشا در سوز عشقی سوختن ها
درون شعله اش افروختن ها

چو عاشق از نگارش کام گیرد
چراغ آرزو هایش بمیرد

اگر می داد لیلی کام مجنون
کجا افسانه می شد نام مجنون؟

هزاران دل به حسرت خون شد از عشق
یکی در این میان مجنون شد از عشق

در این آتش هر آنکس بیشتر سوخت
چراغش در جهان روشنتر افروخت

نوای عاشقان در بی نواییست
دوام عاشقی ها در جداییست
****************************************************************************************************************************************************************************************************************.
(محرمانه!!!!)

 

Powered by SMF 2.0 | SMF © 2006–2009, Simple Machines LLC