نویسنده موضوع: دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!(دفتر شعر ژانوس!)  (دفعات بازدید: 659 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
شاید این عشق هم زمینی باشد!
بیا
نترس
دستهایم را بگیر
میخواهم از خودم فرار کنم!
بیا برویم
من حوا میشوم
و تو...
آدم نه!
سیب...
به بهشت که برگردیم،
آنقدر به هم زل میزنیم
که خدا دلش به حالمان بسوزد...
 
--------------------------------------------------
صدایت
آورارم میکند روی سرم...
ساکت!
بگذار از خرابه های درونم بیرون بیایم!
شاید
خدا
زمان را به عقب برگرداند:
من
تو
و سکوت
که آروارم میکند روی چشمانت...

-------------------------------------------------------
زندگی ات را قورت بده!
بعد... دوباره فکر کن
که چقدر دوستت داشتم...
و تو چقدر زندگی میکردی
وقتی من فقط بودم...
و فراموش میکردی
که باید دوستم داشته باشی!
مثل شب های امتحان
که من یادم میرفت
چقدر مادرم را دوست دارم!
وقتی همه نیستیم
وقتی همه زندگی میکنیم
خدا
چقدر تنها میماند...

نظرتون چیه؟!
3 تا شعر کوتاه جدا بودش!

« آخرين ويرايش: اكتبر 29, 2011, 07:39:18 pm توسط janus »
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین damad masoodi

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    شاد و سرحال
    فعالیت : 40%
    کیفیت : 9%
    خلاقیت : 1%

  • استان: نیشابور
  • مرکز سمپاد: شهید بهشتی
همون قضیه ی اسمایلی و پیشونی و اینا که به ساحره گفتم

فقط بعضی جاهاش رشته ی معنا پاره شده بود ینی میدونی یا میخواستی ی چیزی بگی نتونستی تو قالب بیاریش یا ی چیزی گفتی که برا خودت مفهومه نه برا بقیه
بچه های نیشابور
منتظرتونیم در:
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید
همون قضیه ی اسمایلی و پیشونی و اینا که به ساحره گفتم

فقط بعضی جاهاش رشته ی معنا پاره شده بود ینی میدونی یا میخواستی ی چیزی بگی نتونستی تو قالب بیاریش یا ی چیزی گفتی که برا خودت مفهومه نه برا بقیه

کجا هاش؟!
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
یه شعر دیگه!!(دیدم استقبال بیش از حده(!) گفتم یه شعر دیگه هم بذارم!!!!)

چشمان تو
معجزه ی دیگری است...
من
به تو
ایمان آوردم
بدون کتاب...
حرفایت آیین جدیدی است،
من باور دارم
تو
اوالعظم ترین پیامبر دلم شده ای!!
-----------------------------------------------------
آدمها
دود میکنند،
دود میشوند!
کور میکنند،
کور میشوند!
چال میکنند،
چال میشوند!
زمین میزنند،
زمین گیر میشوند!
اما حیف....
آدمها
آدم نمیشوند!!!!!!!
---------------------------------------------------------
معتادم به بودن
و مصرف مداوم ثانیه ها
و تزریق روزانه زندگی

منقل خیالات پوچ و بیدهدف دود میکند،
و بودن
این بلای خانمان سوز...
من
خمار این زندگی شده ام....!!!!!!!
------------------------------------------------
و تو نیستی....
من
برای سبز کردن یک درخت
دانه ای را به پوسیدن محکوم میکنم
و علف هرزی را...

گم ات کرده ام!
ایجا اخبار
با سرعت 20 کیلومتر در روز پخش
و بعد حل میشوند...
و خدا فغقط میتواند.... میتواند؟!
گم ات کرده ام
ولی میدانم کجایی؟!
جایی که من نیستم....
خیال میکنی
نبودن به این راحتی هاست؟!
-
---------------------------------
اینم شعر نیس، بیشتر یه طرحه! ولی قشنگه:

سرم به سنگ میخورد
آدم میشوم
یک آدم سر شکسته....!!!


نظر؟!
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین sahere

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 54%
    خلاقیت : 1%

  • استان: مشهد
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان 2
آخری باحال بود حتی واسه طرح اولیه
قبلیشم قشنگ بود خیلی!
حالا که آمدی
 حرف ما بسیار
وقت ما اندک
آسمان هم که بارانیست...!

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
یکی مونده به آخری رو وسطشو گند زدم!
خوب شروع کردم، وسط افتضاح،آخرش خوب!
آخری هم نوشتم
بعد چیزی به ذهنم نرسید ادامه اش بدم!!!!!!! :سوت:
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
خدا
دوستم دارد
دوستت دارد
و تو از میان کشتی ها نگاه میکنی...
هنوز طوفان شروع نشده
نوح سالهاست که درخت میکارد
و خدا...
تو از میان کشتی ها دوباره نگاه میکنی!
هنوز، هنوز هم خدا
دوستم دارد، دوستت دارد...
نگران نوح نباش
کشتی اش به گل نشسته!!

---------------------------------------
نگاهت میکنم
نگاهم میکنی
دیگر پنجر ها برای گنجشک ها
باز نخواهد شد
دوباره نگاهم میکنی
نه! اینطور نگاهم نکن
من دیگر
برای هیچ پرنده ای سلیمان نخواهم شد!
خودم
خوب میدانم
خدا پرنده هارا دوست دارد...
--------------------------------------
سلام
کلاه
بالا
پایین
سه نقطه...
خدا حافظه همه هم نیست...
(نمیدونم منظورمو از این شعر فهمیدین یا نه؟!)
-------------------------------------------------------
سلام میکنی
و دلم در چهارچوب چشمهایم میلغزد...
نگاهم میکنی
و دلم به پایت میافتد
جلوتر که می آیی
دلم را زیر پایت له میکنی...
دستانم را که گرفتی
دیگر دلی ندارم...!

همین دیگر!!!!!!!!! :چشمک:

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین sahere

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 54%
    خلاقیت : 1%

  • استان: مشهد
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان 2
همشون قشنگ وکاملا مفهوم بودن!

فقط منظورت ازین چیه؟
دستانم را که گرفتی
دیگر دلی ندارم...!
حالا که آمدی
 حرف ما بسیار
وقت ما اندک
آسمان هم که بارانیست...!

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید
همشون قشنگ وکاملا مفهوم بودن!

فقط منظورت ازین چیه؟
دستانم را که گرفتی
دیگر دلی ندارم...!

کل شعر یه تصویره!!
اول در چهارچوب میلغزد
بعد زمین میافته
بعد له میشه
بعدم چیزی ازش باقی نمونه!!
و این همش بخاطر نزدیک تر شدن طرف مقابله!!
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین شهرزاد

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 9%
    خلاقیت : 2%

  • استان: البرز
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان 2
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #9 : ژوئن 12, 2011, 12:52:00 pm »
گم ات کرده ام
ولی میدانم کجایی؟!
جایی که من نیستم....
خیال میکنی
نبودن به این راحتی هاست؟

چه قشنگه  :979:
دیروزم به تاریخ پیوست
امروزم هدیه است
فردایم معما

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #10 : ژوئیه 19, 2011, 03:52:19 pm »
سلام! پس از سالها!!! خب بلاخره هرکسی کارنامه میگیره دیگه؟!! خب والدین هم در انتظار نمره 20!! بسی نمرات غیر 20 میبینن دچار برخی سردرگمی ها میشن که البته امری بسی طبیعیه!! منم که دختر خوووووووووووب 1 ماه سراغ نت نیومدیم که به مادر اجازه بدم از شوک و درگیری های روحی خودش جهت داشتن دختری به گلی بنده!!! بیرون بیاد!! راستی اینم شعر جدیدم:
گریه نکن!
این را من یادت میدهم!
-زنی تنها، در انتهای فصلی سرد-
نترس
این انتهای ویرانیست
دیگر هیچکس نیست
دیگر هیچکس،هیچکس نیست
و دیگر هیچکس در انتظار هیچکس نیست
حتی کسی که مثل هیچکس نیست

من قیامت را دیدم!
که چگونه تمام شد...
تمام مرده ها زنده شدند،تمام مرده ها
و نمردند
و هنوز هم نمردند!
من خودم بهشت را دیدم
که چگونه زیر پای انبوه پرهیزگاران له شد...
من دیدم که زمین تنها مانده بود و مییلرزید...
و آسمان...
پر از جنازه های زنده بود
من دیدم که چطور پیامبران در میان انبوه جنازه هایی که امضا میخواستند،
گم میشدند...
من دیدم
که جنازه ها چطور فرشته ها را تکه تکه کردند
من همه چیز را دیدم!
دیدم که خدا از پشت جهان طلوع کرد و خورشید سوخت...
نترس!
-این انتهای درک و هستی آلوده زمین
و ابتدای یاس ساده و غمناک آسمان است...-
گریه ننکن!
بگذار اشک هایت در این هستی بینهایت گریه کنند...
شاید دوباره حوا شدی!
کوشه ی دلت بنویس:
سیب را نخواهم خورد!




یه قسمت هایی رو از شعرای فروغ الهام گرفته بودم!
امیدوارم بعضیا(!) شعرمو از روی نادانی اهانت به مقدسات ندونن!! مسخره نکردم! چهره واقعی آدما همینه! چه روی زمین، چه روی آسمون!
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین sahere

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 54%
    خلاقیت : 1%

  • استان: مشهد
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان 2
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #11 : ژوئیه 19, 2011, 07:55:05 pm »
عزیزم عالی بود چه عجب اومدی
اشکم دراومد خیلی وقت بود شعر نخونده بودم روم تاثیر بذاره!!!!!!!!!!!!
همشو دوست داشتم  واوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
حالا که آمدی
 حرف ما بسیار
وقت ما اندک
آسمان هم که بارانیست...!

آفلاین damad masoodi

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    شاد و سرحال
    فعالیت : 40%
    کیفیت : 9%
    خلاقیت : 1%

  • استان: نیشابور
  • مرکز سمپاد: شهید بهشتی
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #12 : ژوئیه 20, 2011, 07:57:23 am »
خیلی عالی بود
مخصوصا این:
من خودم بهشت را دیدم
که چگونه زیر پای انبوه پرهیزگاران له شد...

آفرین
بچه های نیشابور
منتظرتونیم در:
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #13 : ژوئیه 20, 2011, 09:52:53 am »
مرسی! تنکس!
خوشحالم که تاثیر گذاشته!
بزودی شعر جدیدم رو قرار میدم!
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین سالاری

  • *
  • تولید محتوا : 6
  • حالت من:
    خونسرد
  • مدال ها این نشان به مدیر انجمن هایی تعلق ميگيرد كه انجمنشان رو به بهترین شکل اداره کنند.
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 67%
    خلاقیت : 3%

  • استان: یزد
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #14 : ژوئیه 20, 2011, 02:17:26 pm »
دوست عزیز هیچ شاعری در ابتدا و انتهای
شعرش توضیح نمی دهد. کسی اگر شعر شما
را نقد کرد حتی به بهانه توهین به مقدسات حتما نادان
نیست! نظر آن شخص چنین است... در ضمن اگر در پاره ای موارد
سخت گیری وجود دارد مربوط به اهداف سایت است و جلوگیری
از ایجاد مشکلات بعدی برای سایت. شما که توقع ندارید هر شعر نامناسبی
در این انجمن قرار داده شد ما براحتی از آن بگذریم یا اگر شخصی
شعر مثلا فروغ فرخزاد را به نام خودش قرار داد بگوییم آفرین!؟
همه چی از یاد آدم می ره مگه یادش که همیشه یادشه...

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #15 : ژوئیه 20, 2011, 05:47:21 pm »
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید
دوست عزیز هیچ شاعری در ابتدا و انتهای
شعرش توضیح نمی دهد. کسی اگر شعر شما
را نقد کرد حتی به بهانه توهین به مقدسات حتما نادان
نیست! نظر آن شخص چنین است... در ضمن اگر در پاره ای موارد
سخت گیری وجود دارد مربوط به اهداف سایت است و جلوگیری
از ایجاد مشکلات بعدی برای سایت. شما که توقع ندارید هر شعر نامناسبی
در این انجمن قرار داده شد ما براحتی از آن بگذریم یا اگر شخصی
شعر مثلا فروغ فرخزاد را به نام خودش قرار داد بگوییم آفرین!؟

منظور من این بود که کسی که چیزی از شعر نمیفهمه حق نداره شعر رو به بهانه تو.هین به مقدسات زیر سوال ببره!
بعضی ها فکر میکنن وقتی توی 1 شعر حرف از پیامبر و خدا زده میشه یا از آیات قرآن در شعر استفاده میشه شاعر به قرآن و مقدسات توهین کرده!! این یعنی مخاطب شعر رو درک نکرده.... نباید اینقدر کوتاه فکر باشیم! باید به شعر عمیقا نگاه کنیم! ما همه مسلمانیم و به چیز هایی که همه ی مسلمان ها اعتقاد  دارن اعتقاد داریم! و این احساس یک شاعر در با زبان شعره... همین!
دوما: کی شعر فروغ رو به جای شعر خودش جا زد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #16 : اوت 19, 2011, 06:18:16 pm »
داشتم تو کمدم دنبال جزوه شیمیم میگشتم که چشمم خورد به دفتر شعرای گذشته ام!
اونقد گریه کردم!
بعد شعرا و داستان هامو خوندم و کلی به خودم خندیدم! ماله دوران طفولیتم بود! 1 ماهه هیچ شعری ننوشتم! اونقدر ذهنم درگیره که فرصت نمیکنم به خودم و احساساتم برسم! این داستان مینی مال رو خیلی وقت نوشتم! شاید 3 سال پیش! الان که خوندمش یه حس خاصی بهم دست داد و فکر کردم که واقعا اینارو من نوشتم؟؟!! آخه چطوری؟! هیچی از شعرام برام آشنا نبود انگار که یکی دیگه نوشته...

1- چادرمو از پشت میکشی و میگی: صب کن، توروخدا نرو مامان!
نگات میکنم! چشات پره اشکه!
به آینده ات فکر میکنم و چادرمو از دستت میکشم و میرم!...
.
.
.
چادرتو از پشت میکشم و میگم: صب کن! توروخدا برگرد دخترم!
نگام میکنی! چشام پره اشکه!
به گذشته ات فکر میکنی و چادرتو از دستم میکشی و میری!...

اینم دومی:
به دنیا که آمدی، دست تمام آدمهای خوشبخت دنیا را از پشت بستی!
.
.
.
کاش هیچ پلیسی بدنیا نمی آمد!!!!


میدونم اینا شعر نیستن و جاشون تو انجمن داستانه! ولی ببخشید! دوست داشتم همه آثارم پیش هم باشن!
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین سالاری

  • *
  • تولید محتوا : 6
  • حالت من:
    خونسرد
  • مدال ها این نشان به مدیر انجمن هایی تعلق ميگيرد كه انجمنشان رو به بهترین شکل اداره کنند.
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 67%
    خلاقیت : 3%

  • استان: یزد
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #17 : اوت 19, 2011, 09:30:51 pm »
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید
داشتم تو کمدم دنبال جزوه شیمیم میگشتم که چشمم خورد به دفتر شعرای گذشته ام!
اونقد گریه کردم!
بعد شعرا و داستان هامو خوندم و کلی به خودم خندیدم! ماله دوران طفولیتم بود! 1 ماهه هیچ شعری ننوشتم! اونقدر ذهنم درگیره که فرصت نمیکنم به خودم و احساساتم برسم! این داستان مینی مال رو خیلی وقت نوشتم! شاید 3 سال پیش! الان که خوندمش یه حس خاصی بهم دست داد و فکر کردم که واقعا اینارو من نوشتم؟؟!! آخه چطوری؟! هیچی از شعرام برام آشنا نبود انگار که یکی دیگه نوشته...

1- چادرمو از پشت میکشی و میگی: صب کن، توروخدا نرو مامان!
نگات میکنم! چشات پره اشکه!
به آینده ات فکر میکنم و چادرمو از دستت میکشم و میرم!...
.
.
.
چادرتو از پشت میکشم و میگم: صب کن! توروخدا برگرد دخترم!
نگام میکنی! چشام پره اشکه!
به گذشته ات فکر میکنی و چادرتو از دستم میکشی و میری!...

اینم دومی:
به دنیا که آمدی، دست تمام آدمهای خوشبخت دنیا را از پشت بستی!
.
.
.
کاش هیچ پلیسی بدنیا نمی آمد!!!!


میدونم اینا شعر نیستن و جاشون تو انجمن داستانه! ولی ببخشید! دوست داشتم همه آثارم پیش هم باشن!
رعایت قوانین انجمن البته الزامی است. یک تاپیک هم در بخش داستان نویسی ایجاد کنید تا بچه ها
این داستانک ها را بخوانند و در صورت لزوم نقد کنند...
همه چی از یاد آدم می ره مگه یادش که همیشه یادشه...

آفلاین ثمین شیدا

  • *
  • تولید محتوا : -1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    حالم بده
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 84%
    خلاقیت : 1%

  • استان: ارومیه
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان1
پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #18 : سپتامبر 10, 2011, 12:49:29 pm »
پس از سالها این چشمه شعری ما هم یه تلنگری خورد و ... نتیجه اش شد این شعری که میبینید:

در این ازدحام ساکت لحظه ها
که زندگی غرقمان کرده
و زمان مثل سیگاری دودمان میکند
معتاد شدیم به بودن
و مصرف مداوم ثانیه ها
و تزریق روزانه ی زندگی
ما خمار این زندگی شدیم
و ان حس مغشوشی
که ئدر دود این اعتیاد سوخت،
خدا بود....
روزی از هفتاد سالگیم به دنیا خواهم آمد
زیر دریاها شاید آسمانی باشد
که سایه ی خدا را
روی زمین بیاندازد..
روزی از جسمم بدنیا خواهم آمد
من به بلندترین دیوار های جهان دوخته شدم
فاصله!
و تو...
شاید سالهاست که اشتباه میکنمی
شاید آسمان
فقط فاصله ی کاذبی است
بین دو سر زمین
شاید
سالهاست که زیر زمین زندگی میکنیم
و خورشید
دانه ی نارسی است
زیر زمین...
من ایمان دارم!
ما متولد خواهیم شد...
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در انهای یک گور بینشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی...

آفلاین مجتبی آقایوسفی

  • *
  • تولید محتوا : 3
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 30%
    خلاقیت : 2%

پاسخ : دفتر شعر گذاشتیم!!!!! اشعار خودمان!!!!!!
« پاسخ #19 : سپتامبر 10, 2011, 02:12:31 pm »
سلام!در حضور آقای سالاری.داماد و ساحره عزیز د دیگر دوستان ابراز وجود امثال من پر رویی به نظر میاد که امید وارم ببخشید.
راستش یه موضوعی که خیلی از دوستانی که دفتر شعر در سایت ها باز می کنند گرفتارش می شن و من به دوستان همیشه سفارش می کنم به این آفت دقت کنند اینه که یه جورایی پس از این که مخاطب برای اشعار پیدا میشه دیگه اون فکر باز و بی مشغله برای شعر گفتن پیدا نمی شه و باعث می شه زیبایی شعر هاتون کدر بشه.من همیشه اعتقاد دارم بیان احساسات و آفریدن هنر صرفا برای مخاطب کار رو خراب می کنه البته شاید نظرم چرت باشه...امید وارم همیشه پیروز و موفق باشید.یا علی(ع)
خوشبخت قوم و طایفه ما مردم قمیم                       جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم


 

Powered by SMF 2.0 | SMF © 2006–2009, Simple Machines LLC