نویسنده موضوع: طنزهای مدرسه ، دانشگاه ، کنکور !!!  (دفعات بازدید: 5400 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین الهه پرهام

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    شاد و سرحال
    فعالیت : 54%
    کیفیت : 16%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خوزستان
  • مرکز سمپاد: دبیرستان
طنزهای مدرسه ، دانشگاه ، کنکور !!!
« : مارس 16, 2009, 07:24:31 pm »
عشق یک ریاضی دان!

آه ای عزیزم!
نمی دانم تو را چه بنامم!
X یا Y؟
فقط و فقط این را می دانم که سینوس زاویه ی لبانت یا کسینوس زاویه ی چشمانت مرا در یک زندان مربع شکل اسیر کرده!
ای عشق من! به یاد می آوری آن زمان را که در میدان دایره ای شکل شهر قدم می زدیم و از روی پل مستطیلی عبور کردیم؟
و در حالی که تو به من نزدیک می شدی ، حالتی مانند دو ضلع و زاویه ی بین (!) بین ما ایجاد شد و من با تمام مساحت خود فریاد زدم:
دوستت دارم!

ولی این را بدان که اگر بخواهی به عشق من پشت پا بزنی و مرا به فراموشی بسپاری ، تو را به زیر رادیکال خواهم برد و در آن صورت هیچ گاه نمی توانی از من جدا شوی!

زیرا تو با این خصوصیات منفی خود هیچ جذری نداری!


قربان تو
(x+Y)2
« آخرين ويرايش: ژانویه 01, 2012, 05:39:06 pm توسط سالاری »
تو هی احترام میذاری هیچی نمیگی، اون هی نمی فهمه، تو هی سعی می کنی هیچی نگی خودش از رو بره، اون فکر می کنه خری و هیچی حالیت نیست، دیگه آخرش مجبور میشی بهش بگی، ببین، من خر نیستم، فقط نمیخوام به روت بیارم، بفهم !

-----------------------------------------------------
درد دارد ... وقتي همه چيز را مي داني ... و فکر مي کنند نمي داني ... و غصه مي خوري که مي داني ... و مي خندند که نمي داني ...

آفلاین دادا

  • 8ریشتری
  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 16%
    کیفیت : 14%
    خلاقیت : 1%

  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان
طنزیجات مدرسه و کنکور !!
« پاسخ #1 : ژوئن 20, 2009, 10:17:27 pm »
علت قبول نشدن در کنکور (طنز) :دانشمند:

  :دروغ:


چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالی كه:
 


1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است :ایول: به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. :له: بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا" 122 روز میشود. :حله: بنابراین 141 روز باقی میماند.

4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود. :191: پس 126 در روز باقی میماند.

5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
 


6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.

7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. :دی پس 16 روز باقی میماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.
 


10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .

11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند :979:. پس 1 روز باقی میماند.

12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست :789:. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!


« آخرين ويرايش: دسامبر 30, 2011, 05:17:38 pm توسط سالاری »
هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم .

آفلاین دادا

  • 8ریشتری
  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 16%
    کیفیت : 14%
    خلاقیت : 1%

  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان
نمره ي 20 براي چه کسي؟(طنز)
« پاسخ #2 : ژوئن 23, 2009, 02:25:47 pm »
 نمره ي 20 براي چه کسي؟(طنز)

--------------------------------------------------------------------------------

در گذشته نمره 20 مثل جواهر ارزش داشت. و راحت و آسان به دانش آموزان

داده نمي شد. کساني که اين نمره را دريافت مي کردند حقيقتا بيش از اين

نمره معلومات داشتند و به راستي شايسته اين افتخار عظيم بودند. همه

شاگردان قديمي مي دانند که انشاي کمتر از 10 خط را هيچ معلمي نمره

قبولي نمي داد و محصليني بودند که از اين درس تجديد و يا رد مي شدند.

يک بار در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگذاري امتحانات سال آخر

ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني

چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه

ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود !

اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون

استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند. چه خوب گفته اند که : کم گوي و

گزيده گوي
« آخرين ويرايش: ژوئن 23, 2009, 02:29:31 pm توسط دادا »
هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم .

آفلاین علـی.ا

  • *
  • تولید محتوا : 11
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    مهربون
  • مدال ها این نشان به افرادی تعلق میگیرند که وفادار همیشگی و امین سایت باشند.
  • فعالیت : 44%
    کیفیت : 12%
    خلاقیت : 2%

  • استان: قم
  • مرکز سمپاد: مجتمع آموزشی شهید قدوسی (ره)
خوش شانس
« پاسخ #3 : ژوئیه 04, 2009, 12:06:00 am »
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمیرسید.
 از همون اول كم نیاوردم، با ضربه دكتر چنان گریه ای كردم كه فهمید جواب «های»، «هوی» است.
 هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شكستم بدهد، پی درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمیكردم!
 این شد كه وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می بردند.
 هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پای تخته زنگ می خورد. هر صفحه ای از كتاب را كه باز میگردم، جواب سوالی بود كه معلمم از من می پرسید. این بود كه سال سوم، چهارم دبیرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه می دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!
 
 تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یكی از ورقه ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفت بنویسم!
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز یك ترم از نگذشته بود كه توی راهروی دانشگاه یه دسته عینك پیدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این كه دسته عینكش رو پیدا كرده بودم حسابی تشكر كرد و گفت: نیازی به صاف كردنش نیست زحمت نكشید این شد كه هر وقت چیزی از زمین برمی داشتم، یهو جلوم سبز میشد و از این كه گمشده اش را پیدا كرده بودم حسابی تشكر میكرد. بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی اش شده، تازه فهمیدم كه اون دختر كیه و اون ناجی كیه!
 یك روز كه برای روز معلم برای یكی از استادام گل برده بودم یكی از بچه ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بیرون، منم سرك كشیدم ببینم كجاست كه دیدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما و الان هم استاد شمام!
 كسی سوالی نداره؟
« آخرين ويرايش: سپتامبر 24, 2011, 02:49:20 am توسط سالاری »
دلنوشته های من :
| شماره 1 : شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید |شماره 2 : شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید |   شماره 3 : شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید  | شماره 4 : شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید |
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید


آفلاین علـی.ا

  • *
  • تولید محتوا : 11
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    مهربون
  • مدال ها این نشان به افرادی تعلق میگیرند که وفادار همیشگی و امین سایت باشند.
  • فعالیت : 44%
    کیفیت : 12%
    خلاقیت : 2%

  • استان: قم
  • مرکز سمپاد: مجتمع آموزشی شهید قدوسی (ره)
توضیحی در مورد رشته های دانشگاهی
« پاسخ #4 : ژوئیه 05, 2009, 06:01:32 pm »
1رشته تغذیه: رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده.آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند.در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند!ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است!از جمله دروس این رشته:هات داگ-1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد!از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت) اشاره کرد.
 
 
 2مهندسی راه و ساختمان: عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان!در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند.دروس این رشته عبارتند از:بیل مقدماتی ? بیلچه- روش های چیدن تیرآهن-فرمولاسیون درست کردن سیمان و.......
 
 
 3رشته ادبیات:گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند(توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!)از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند(علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!)از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم ! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ-زندگی نامه و آثار سعدی-زندگی نامه و آثارنظامی-زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!
 
 
 4رشته مهندسی صنایع:رشته ای که فقط اسمش مهندسی صنایع می باشد وگرنه دانشجویان این رشته مهندسی صنایع دستی هم بلد نیستند چه برسه....تا به امروز شخص قابل ذکری در این رشته مشغول به تحصیل نبوده و شاید معروف ترین دانشمند این رشته امیر حجوانی باشد که با رتبه 40000000000 مشغول تحصیل در رشته مهندسی صنایع می باشد!
 
 
 5رشته مهندسی کامپیوتر:خدا پدر مادر مخترع کامپیوتر رو بیامرزه که اگه اون نبود الان تعداد دانشجوهای این مملکت به نصف تقلیل پیدا میکرد.این روزا دیگه عادی ترین جمله ای که از یک دانشجو شنیده میشود این است: کام میخونم! نکته جالب در مورد این رشته تفکیک آن به دو گرایش نرم افزار و سخت افزار میباشد که دانشجویانی که تبحر خاصی در زمینه Fifa2006 و Max.p و .... دارند وارد گرایش نرم افزار و کسانی که میتوانند با انگشست شصت پایشان دکمه Power کامپیوتر را بزنند وارد گرایش سخت افزار میکنند.فارغ التحصیلان این رشته حوالی خیابان جمهوری مشغول فروختن CD میباشند!از دروس این رشته:بیل گیتس شناسی 1 ? سی دی مقدماتی-تفاوت Monitor و TV و....
 
 
 6رشته پرستاری:رشته ای که یک دنیا حرف و حدیث پشت سرشه!ولی یکی از اساسی ترین رشته های دانشگاهی می باشد که اگه نبود اونوقت دانشگاه تبدیل به مکانی بیروح میشد رشته ای که به معنای واقعی کلمه بیگاری می باشد(صبح ساعت 6 باید با خرج خودشون به بیمارستان های عمومی برند و شیفت وایسن و عصر هم تا ساعت 8 شب در دانشگاه کلاس دارن! !!) چندی پیش هدیه تهرانی به عنوان پرستار نمونه انتخاب شد!از دروس این رشته عبارتند از:راه و روش هیجان بخشی به بیمار-سوند 1-فشار3 و ...
 
 
 7داروسازی:نفس-زندگی-بهترین رشته دانشگاهی.رشته ای که هیچ نقطه ضعفی ندارد.تنها نکته منفی این رشته دانشجویانش میباشند که از سال سوم به خاطر آشنایی با انواع داروهای نئشه آور مشغول پاک کردن شیشه های فضا پیما میباشند!! !(البته دختراشم خدایی آخر ضد حالن!)کسانی که در این رشته تحصیل میکنند همشون از بزرگان جامعه هستند!تنها رشته ای که هنوز خز نشده و اون به این دلیل می باشد که هرکسی رو توش راه نمیدن و فقط آدم باحال ها رو راه میدن(پسراشو میگم!) از دروس این رشته:فارمالوژی-فارماتو گرافی-فارماسی-فارما توپیک-شیمی!
« آخرين ويرايش: اوت 28, 2011, 04:36:25 pm توسط سالاری »
دلنوشته های من :
| شماره 1 : شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید |شماره 2 : شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید |   شماره 3 : شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید  | شماره 4 : شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید |
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید


آفلاین الهه پرهام

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    شاد و سرحال
    فعالیت : 54%
    کیفیت : 16%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خوزستان
  • مرکز سمپاد: دبیرستان
مفهوم بازاریابی
« پاسخ #5 : نوامبر 29, 2009, 06:49:35 pm »
در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، به این میگن بازاریابی مستقیم

شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره،به شما اشاره می کنه و می گه: “اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن"، به این می گن تبلیغات

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، به این میگن بازاریابی تلفنی

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین: “در هر حال،من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟”، به این میگنروابط عمومی

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: "شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟”، به این می گنشناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن "، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار
تو هی احترام میذاری هیچی نمیگی، اون هی نمی فهمه، تو هی سعی می کنی هیچی نگی خودش از رو بره، اون فکر می کنه خری و هیچی حالیت نیست، دیگه آخرش مجبور میشی بهش بگی، ببین، من خر نیستم، فقط نمیخوام به روت بیارم، بفهم !

-----------------------------------------------------
درد دارد ... وقتي همه چيز را مي داني ... و فکر مي کنند نمي داني ... و غصه مي خوري که مي داني ... و مي خندند که نمي داني ...

آفلاین دادا

  • 8ریشتری
  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 16%
    کیفیت : 14%
    خلاقیت : 1%

  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان
دهقان فداکار (طنز)
« پاسخ #6 : دسامبر 22, 2009, 03:21:26 pm »

- يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة …! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!
هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم .

آفلاین محـمّد

  • عضو هیئت موسس موسسه ی افق علم- معاون اول حزب حضور
  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 49%
    کیفیت : 4%
    خلاقیت : 1%

  • استان: قم
  • مرکز سمپاد: شهید قدوسی
هدف از خلقلت آقایون!!!
« پاسخ #7 : فوریه 26, 2010, 12:10:40 pm »
- هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟

1. هدف خاصی  نبود
2. گل اضافی بود
3. نسخه آزمایشی بود
4. اصلا کار خدا  نبود




2 - چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟

1.  از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند
2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم
3.  وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد
4.  حالا چه عجله ایه؟




3 - اگه خدا مردها را نمی آفرید  چی می آفرید؟

1. چیز خاصی نمی آفرید
2. پیراشکی
3. خروس  دریایی
4.فضای خالی




4. اگر جمعیت مردها منقرض  شود چه می شود؟


1. مگه قراره اتفاقی بیافته
2. خار شتر  کویر لوت که آفت نداره
3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد
4.  یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر




5 - چه وقت مردها عاشق  می شوند؟

1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!
2. هر وقت مامانشون  بگه
3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند
4. یک  روز از همین روزا !




6 - مردها چه وقت عشق قبلی خود  را فراموش می کنند؟

1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می  کنند
2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه. (قانون 4 نیوتن)
3.  بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد.
4. رابطه مستقیم با نظر  مادر بزرگ کودک فهیم دارد.




7 - مردها در مقوله ایجاد  یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟

1. فنر با ثابت بالا 
2. پارچه استرژ
3. یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته
4.  کش تیرو کمان




8 - مردها معمولا هر چند مدت یکبار  عاشق می شوند؟

1. هر شب
2. هر وقت که خدا بخواد
3. هر وقت  تست استرون بگه
4. سیکل تایم خاصی ندارند




9 -  مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟

1. اون  موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن يه  کاری بکنن!
3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا  رسما خیلی کارا بکنن!
4. می رن کلاس آمادگی جسمانی!!




10  - وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

1. چیزی نمی  گن چون وقت عمله
2. وقت نمی کنن چیزی بگن
3. اولش چیزی برا گفتن  ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه
4. در این برهه از  تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن



11 -  مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟

1. با دست
2. با تور
3.  با چنگول
4. با زبون




12 - معیار مردها برای  انتخاب همسر چیه؟

1. هر که پیش آمد خوش آمد
2. به روش  جستوجوی ترتیبی در لیست سیاه
3. ده بیست سی چهل
4. به قول مادر بزرگ  پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روز يه مدل بهترش میاد وایمیستن  بهترش بیاد
ابدوالله یازهرا ماننسا حسینا

شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

آفلاین W^CACTUS

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    خجالتی
  • مدال ها
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 5%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خراسان رضوی
  • مرکز سمپاد: هاشمی نژاد 1
موزو انشا : عزدواج!!!
« پاسخ #8 : فوریه 26, 2010, 10:10:50 pm »
هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم
مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من
roozayi ke ba shans, kam boodam, kam boode/roozayi ke ba shansam, kamboodam kamboode !!

آفلاین Black fire

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 36%
    کیفیت : 6%
    خلاقیت : 2%

  • استان: تبریز
  • مرکز سمپاد: دبیرستان مدنی
گلستان بدبختی!
« پاسخ #9 : مارس 09, 2010, 09:02:30 pm »
بر وزن گلستان سعدی: "منت خدای را عز و جل که......."

لذت زن را قندو عسل كه ازدواجش موجب محنت است وبه طلاق اندرش مزيد رحمت.

هر لنگه كفشي كه بر سر ما ميخورد مضر حيات است وچون مكرر موجب ممات.

پس درهر لنگه كفش دو ضربت موجود و برهر ضربت آخي واجب .

مرد همان به كه بوقت نزاع، عذر به درگاه نساء آورد ورنه زنش ازاثر لنگه كفش حال دلش خوب به جا آورد

ضربت لنگه كفش لاحسابش هم از راه رسيده،وجيب شوهر بدبخت را به قيچي خياطي درآورده وحقوق يكماهه او را به بهانه جوئي بخورد.

شوهر و نوكر و كلفت همگي دركارند

تا تو پول بدست آوري وماشين بخري

شوهرت با كت وشلوار پراز وصله بود

شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخري.

کسایی که می گن اسلحه آدم می کشه مثل کسایین که می گن قاشق آدمو چاق می کنه.

آفلاین hidden_nodeti

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 64%
    کیفیت : 12%
    خلاقیت : 1%

  • استان: آذربایجان غربی
  • مرکز سمپاد: فرزانگان ارومیه
بررسی علت افزایش شهریه مراکز سمپاد
« پاسخ #10 : مه 15, 2010, 05:06:15 pm »
در سال جدید ، مراکز سمپاد با افزایش چشم و گوش و دماغگیر شهریه ها روبرو شده اند . به همین دلیل و در راستای شفاف سازی مسائل مربوط به شهریه ها و در جهت توجیه کردن والدین و دانش آموزان گرامی ، مطلبی با مضمون :

 

چرا شهریه ها بالا رفت ؟ یا چگونه افزایش شهریه ها را نادیده بگیریم و چک بکشیم

 

به رشته ی تحریر در آوردیم که خواهید خواند :

 

دلیل اول) بالا بردن شهریه ها کمک بسیار زیادی به مدیران در رابطه با کنترل دانش آموزان می کند . بدین صورت که برخی از والدین قادر به پرداخت نقدی شهریه ها نیستند و چک های چند ماهه و سربرجی می کشند و اگر دانش آموز مربوطه شلوغی کند مدیر وی را به یک گوشه می کشاند و این طور می گویند :

 

« هوی ... اگر یک بار دیگر توی مدرسه واسه من قلدر بازی در بیاری / مانتوی تنگ بپوشی و ابروهات رو بگیری ، چک باباتو می ذارم اجرا تا اشکات در بیاد »

 

دلیل دوم) زیاد شدن شهریه ها تاثیر مستقیم بر اقتصاد کشور و کاهش تورم دارد بدین صورت با گرفتن پول های دو برابر از والیدن میزان پول رایج در کشور کمتر شده ، در نتیجه تقاضا برای کالا کاهش یافته و کفه ی عرضه و تقاضا در ترازوی تورم یکسان گشته و در نتیجه تورم با حساب تعداد شهریه های دو برابر کاهش می یابد و در این میان از همه مهمتر مشتی محکم زده می شود بر دهان آمریکا

 

دلیل سوم) این تصمیم را دکتر اژه ای گرفت تا دانش آموزان سمپادی با سوادتر شوند . بدین صورت که والد به فرزند خود این چنین می گوید :

« یک میلیون تومن شهریه می دم که بشینی پست کامپیوتر Counter Strike  بازی کنی ؟؟ بلند شو گمشو برو بشین به درس و مشقت برس آشغال کثافت بیشعور بی نظاکت بی پدر مادر »

با این کار هم دانش آموز بیشتر به درس خود توجه می کند هم والدین به درس خواندن وی اهمیت زیادی می دهند .

 

دلیل چهارم) این اقدامات برای مبارزه با مدارس مشابهی بود که چین در ایران با نام های سمقاد ، سمپاش ، سمنو ، سماق و ... با قیمت های نازل تر و با کیفیت بیشتر تاسیس کرده است . بدین صورت که با افزایش نرخ ، والیدن فرق بین سمپاد های اصل و انواع خارجی را متوجه می شدند و برای حمایت از تولید کننده ایرانی در مدارس اصل سمپاد نام نویسی می کنند .

 

دلیل پنجم) یکی از ادله ی افزایش شهریه ها این بود که والیدن و دانش آموزان کمی سختی بکشند تا یاد و خاطره ی 8 سال دفاع مقدس و سختی هایش برای آن ها زنده شود و در همین راستا نسل سوم انقلاب با انقلاب و دستاورد های آشنایی پیدا کنند تا امید های آمریکا در جهت انحراف نسل های 3 به بعد انقلاب تبدیل به نا امیدی شود . باشد که دندان هایش خورد شوند .

 

دلیل ششم) یکی از دلایل افزایش شهریه ها سیاست گذاری های البته به جای رئیس جمهور محترم ، آقای احمدی نژاد ، و اعضای خانه ی مردم ، نمایندگان محترم/محترمه ، بوده است . همانطور که می دانید تحریم های اقتصادی بسیار زیادی در راستای دست یابی ایرانیان به حق مسلم آنها پیش رویشان است . گران تر شدن شهریه ها کمک شایانی به افزایش میزان تحمل والدین و فرزندانشان در مقابل تحریم های اقتصادی می کند . و از آنجایی که در هر جامعه قشر تیزهوش و بناگوش از کابقی اقشار مهمتر هستند ، سیاست گذاران با این عمل قشر تیزهوش را برای تحمل این بار سنگین آماده کرده است .

 

دلیل 7) بالا رفتن شهریه ها ارتباط مستقیم با گران شدن نفت و گاز در جوامع بین المللی دارد بدین صورت که سیاست مداران نفت و گاز را طی یک قرارد داد 99 ساله به کشور های پیشرفته می فروشند و امکان دارد در زمستان ها نفت و گاز کم بیاید و در نتیجه پشت سر گازهایی که به خارج صادر می کنیم ، نیاز داشته باشیم تا گاز وارد نمائیمو احیانا با کسری بودجه مواجه شویم که این کسری بودجه را می توان با شهریه های دوبرابر و .... حل کرد .

 

و ...

البته دلالیل بسیار زیادی در مورد اینکه چرا شهریه ها افزایش یافته است موجود می باشد که موارد بالا از مهمترین های آن ها بود .یکی از مقامات نیز این چنین ابراز داشت که بالا رفتن شهریه ها در راستای از بین بردن مهاجران چینی و افغانی بوده است که پول کم می گیرند و کار زیاد می کنند . چون قیمت بالای شهریه ها با توجه به جنس و کیفیت آن ها باعث جر خوردگیشان می شود .

 

با تشکر
برای اینکه شروع کنی لزوما" نباید بزرگ باشی ولی برای اینکه بزرگ بشی لزوما" باید شروع کنی.
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

آفلاین hidden_nodeti

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 64%
    کیفیت : 12%
    خلاقیت : 1%

  • استان: آذربایجان غربی
  • مرکز سمپاد: فرزانگان ارومیه
چند تا راه برای ذله کردن معلم ها
« پاسخ #11 : مه 15, 2010, 05:34:59 pm »
چند تا راه برای ذله کردن معلم ها       

امتحان شده توسط اینجانب و سایر بروبکس

صددرصد تضمینی!

1.موقع امتحان با بغل دستی پچ پچ کنید

2.موقع دادن نمره های امتحان سر نمره ای که گرفته اید و اصلاح معلم جروبحث الکییی بکنید

3.آن قدر صندلی را به عقب هل دهید که روی دوپایه بایستد       اگر با مغز زمین بخورید بهتر است

4.سر کلاس آدامس بجوید وآن را بترکانید

5.وقتی معلم از شما سوال میپرسد دستتان را بالا ببرید و بعد اجازه بگیرید که به دستشویی بروید

6. وقتی معلم از شما سوال میپرسد دستتان را بالا ببرید وبلند داد بزنید:من بگم؟من بگم؟و وقتی صدایتان کرد بگویید:فکر کنم جوابم غلط باشه ولش کن

7.   وقتی معلم از شما سوال میپرسد دستتان را بالا ببرید و وقتی صدایتان کرد با حالت گنگی بگویید:من؟من که دستمو بلند نکرده بودم

8.وقتی سر کلاس بی کارید بلند سوت بزنید و آن را گردن کس دیگری بیاندازید

9.وقتی معلم درس میدهد در فکر فرو روید و بعد از درس پیش معلم بروید و بگویید که درس را نفهمیده اید وسط توضیحاتش بگویید  که فهمیدید و ده دقیقه بعد دوباره بگویید که نفهمیده اید

10.از معلمتان بپرسید چند سالش است وقتی جواب داد داد بزنید یا حضرت عزراییل

11.سر کلاس دینی ریاضی بخوانید

12.وقتی معلم به شما  وقت مطالعه میدهد بلند آواز بخوانید

13.تا کاری را انجام دادید داد بزنید تمام

14.تا مسِِِِئله ای را حل کردید داد بزنید اینه!

.15معلم هر درسی را داد بپرسید تو امتحانم میاد؟

16.در همین حد زیادم هست
برای اینکه شروع کنی لزوما" نباید بزرگ باشی ولی برای اینکه بزرگ بشی لزوما" باید شروع کنی.
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

آفلاین enigma

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 1%
    کیفیت : 18%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خراسان رضوی
  • مرکز سمپاد: دبیرستان مشهد
پاسخ : چند تا راه برای ذله کردن معلم ها
« پاسخ #12 : مه 15, 2010, 06:24:18 pm »
آره می شه این کارارو کرد به جز چندتاش:
3. ما صندلی نداریم که به عقب هلش بدیم ، ما روی نیمکت می شینیم
10 . هیچ وقت معلما سناشونو نمی گن (مخصوصا معلما زن )
11. ماشا الله انقدر معلم دینی مون اخلاق دارن که حتی نمی تونیم بهش نگاه نکنیم چی برسه به خوندن یه متن برای خودمون :صحبت:
از فردا نمی ترسم چرا که دیروز دیده ام و امروز را دوست دارم

آفلاین مريمى

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    عاشق
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 27%
    خلاقیت : 1%

  • استان: بندر عباس
  • مرکز سمپاد: دبيرستان فرزانگان
چند توصيه ي مهم براي روز كنكور
« پاسخ #13 : مه 20, 2010, 06:45:31 pm »
1.داوطلبان عزيز ساعت شروع امتحان7:30 صبح است و يك ساعت قبل از شروع امتحان درب ها در حوزه ي امتحاني بسته مي شود و شما بايد يك ساعت قبل از بسته شدن درب ها در حوزه ي امتحاني حضور داشته باشيد و همچنين بايد يكي دو ساعت قبل از آني كه بايد در محل حوزه ي امتحاني باشيد از منزل خود به سمت حوزه ي امتحاني حركت كنيد تا اگر در ترافيك مانديد يا اتفاق پيش بيني نشده اي در بين راه افتاد دير به حوزه ي امتحاني نرسيد پيشنهاد ميشود دو ساعت قبل از خروج از خانه از خواب بيدار شويد نيم ساعت ورزش كنيد يك دوش بگيريد و صبحانه بخوريد با يك حساب سر انگشتي پيشنهاد مي شود براي به موقع رسيدن به سر جلسه ي امتحان ساعت يك و نيم شب (وشايد هم شب)از خواب بيدار شويد.

2.شديدا دادن ناهار در حين آزمون را تكذيب مي نماييم شما صرفا به خوردن يك كيك با سانديس دعوت هستيد.
تذكر ضروري:سانديسش هم از اين صد تومني هاست يه وقت دبه نكنيد كه ما فكر مي كرديم از اون بزرگاست.

3.درست است كه مي گويند با لباس راحت به سر جلسه ي امتحان بياييد اما جنبه هم خوب چيزي است آخه با پيژامه؟!!!... ااا اون يكي رو نگاه... اوه اوه...آقا فيلم نگير...شطرنجيش كنين.

4.از آوردن گوشي همراه.دستگاه پلي استيشن.حيوان خانگي.رايانه ي شخصي.گيتار.دستگاه آب ميوه گيري.كمربند لاغري.بالشت.لوازم آرايش.خوشبو كننده ي هوا.حشره كش.وان حمام و آفتابه به داخل حوزه ي امتحاني شديدا خودداري كنيد.

5.از كشيدن سيگار.اكس تركاندن.انجام حركات موزون و حتي غير موزون در حين جلسه ي امتحان شديدا خودداري نماييد.
تبصره:كشيدن خميازه.چرت زدن.خوابيدن.چشمك زدن.تيك هاي عصبي.چرخاندن گردن تا 90 درجه به سمت چپ و راست اشكالي ندارد.

6.استرس زيادي نداشته باشيد با عدم ورود به دانشگاه اتفاق خاصي براي شما نمي افتد فقط آقا پسر ها زودتر سربازي مي روند و در نتيجه زودتر به سركار رفته و زودتر ازدواج مي كنند و دختر خانم ها هم از آنجا كه ديگر بهانه اي با عنوان ((مي خواهم ادامه تحصيل بدم)) را ندارند و زودتر به خانه ي بخت مي روند.مگه بده؟

آفلاین Black fire

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 36%
    کیفیت : 6%
    خلاقیت : 2%

  • استان: تبریز
  • مرکز سمپاد: دبیرستان مدنی
تحلیل داستان بزبز قندی
« پاسخ #14 : ژوئن 02, 2010, 07:46:22 pm »
آنچه در داستان بزبز قندی بیشتر از همه به چشم میخورد و شک برانگيز است ،
رفت آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هیچ وقت در خانه نیست
و گرگ نابکار از همین خلاء استفاده میکرد.
طی تحقیقات صورت گرفته کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکی دیده شده
که بز بز قندی به بهانه تهیه علف تازه از خانه خارج میشود
اما به محض اینکه دو سه تا کوچه از خانه دور میشود، تغییر ماهیت میدهد
و به سرعت گوشی خود را که به یکی از خطوط اعتباری ایرانسل تجهیز شده در می آورد
و به بی افش زنگ میزند ظرف ۵ دقیقه گوسفند فشنی
با یک عدد پژو پارس اسپرت به سراغش می آید و با هم میروند صفا
 
پدر که سه شیفته کار میکند. مادر هم که میرود صفا بچه ها هم تنها در خانه میمانند .
کمترین خطري که تهدیدشان میکند گرگ پشت در است و
بیشترین خطر شبکه های ماهواره ایی که از تلویزیون خانه پخش میشود
و آنها بدون نظارت مادر میبینند ..... اینگونه میشود که بچه شنگول از آب درمی آید
 
شنگول چرا شنگول است؟ مگر این روزها بدون آب شنگولی میتوان شنگول بود .
شنگول را باید در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدایت کرد
و بعد بدنبال ساقی محل رفت و آنرا نیز با چند ضربه شلاق به راه راست هدایت کرد
تا دیگر به طفل های معصوم آب شنگولی نفروشد
 
منگول هم که بینوا مونگول است و هپلی
اما حبه انگور که به غایت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زید بازی .
آخرین باری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا ،
خودش را جای جی اف حبه انگور جا زده بود و وارد خانه شد
 
خلاصه نرمال ترین شخصیت داستان همان گرگ است
که هدفی منطقی را در کل داستان دنبال میکند و گرنه کلیه شخصیت های داستان
به نوعی دچار انحرافات اساسی می باشند

کسایی که می گن اسلحه آدم می کشه مثل کسایین که می گن قاشق آدمو چاق می کنه.

آفلاین سجاد عزتی

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • فعالیت : 1%
    کیفیت : 5%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خراسان رضوی
  • مرکز سمپاد: شهید هاشمی نژاد1
پاسخ : تحلیل داستان بزبز قندی
« پاسخ #15 : ژوئن 05, 2010, 03:24:01 pm »
شخص سجاد در سايتى مشاهده كرده بود كه كويند:
كرك بخت بركشته به دنبال بزبز قندى (كه مادر بجه هاست)مى آمده تا اورا ببرد...
اما بزبز قندى مانند تمامى اجناس مؤنثه حس ششمى داشته كه از افكار وى با خبر ميشده و خانه را ترك ميكرده.
كرك محترم كه بعد از رسيدن به خانه با انبوه داستان نويسان مواجه ميشده مجبور بوده كه هدف خود را بجه ها معرفى كند كه كاملا اشتباه است.‏
...اول صداتو میکشم/بعد میرسم به خنده هات
حقه هاتم رو میکنم/بعد وا میمونم تو نگات
دوتا نگاه خمار و خواب/یکم غرور یه ذره منگ
نه نمیشه در نمیاد/یه جاش بد جور میزنه لنگ...
اينم آى دى ياهوم:sajjadezzati@yahoo.com

آفلاین عطیه موسویان

  • *
  • تولید محتوا : 7
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 3%
    خلاقیت : 2%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: فرزانگان 1 تهران
پاسخ : عشق یک ریاضی دان!
« پاسخ #16 : ژوئن 20, 2010, 03:40:04 pm »
خیلی باحال بود!! حالا اگه یه مهندس کامپیوتر بخواد ابراز احساسات کنه حتما مینویسه :
آه... تو ای پرکاربردترین سافتویر پی سی ام! آه ای تو ویندوز 7 اریجینالم...
آه... آن هنگامه که تو کامپایل شدی و هیچ اروری بر نامد و حتی وارنینگی هم عشق ما را نلرزاند... من در عمق وجودم آپدیت گردیدم!! مدمم سوخت و مادربردم جان به جان آفرین تسلیم کرد... و من تنها ال سی دی وجود تو را نظاره کردم که چه زیبا بوت میگردید!!
اگر روزی بخواهی بروی... ویروسی ات میکنم... اگر روزی تنهایم بگزاری ... من هنگ میکنم ...
نیاید روزی که مرا به ریسایکل بین منتقل کنی که به جان مادرم شیفت دلیتت میکنم از صحفه روزگار.............!


دیگه داریم به  سال جهارم (!) نزدیک میشیم.... کم کم .. خداحافظ.. خوبی بدی دیدین حلال کنین لطفا.... :لطفا: و دعا کنید لطفا :لطفا:

آفلاین W^CACTUS

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    خجالتی
  • مدال ها
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 5%
    خلاقیت : 1%

  • استان: خراسان رضوی
  • مرکز سمپاد: هاشمی نژاد 1
خوابگاه دختران و پسران در شب قبل از امتحان
« پاسخ #17 : ژوئیه 24, 2010, 07:06:27 pm »
شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:

 (دخــتر شبنم نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش لالـه می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان "آناتومی"!!! رو زدن تــو بُــرد.

منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام . . .

!!!!

شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم ۸ دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط ۸ دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط ۷ – ۸ دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۷:۳۰بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام فرشــته با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم ۱۹ بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم:

 (در اتـاقی دو پـسر به نـام های مهـدی و آرمــان دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، میـثــاق در حـالی که با موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه ۱۰ دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری…

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: فرانسه همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود….. .!!!
roozayi ke ba shans, kam boodam, kam boode/roozayi ke ba shansam, kamboodam kamboode !!

آفلاین مجید کفاش نیری

  • *
  • تولید محتوا : 6
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    گریم گرفته
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 16%
    خلاقیت : 2%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: علامه حلی 4
طنز های کنکوری
« پاسخ #18 : اوت 09, 2010, 09:09:48 pm »
* داوطلب گرامي كنكور!
عجله، كار شيطان است.
دقت در انتخاب رشته، ضامن آينده شغلي شماست.
قبل از انتخاب رشته پزشكي، با پزشكان جواني كه از زير دست ما جان سالم به در برده‌اند، مشورت كنيد!
روابط عمومي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي
سلام ! ما نیز دوباره برگشتیم :دی

شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

آفلاین مجید کفاش نیری

  • *
  • تولید محتوا : 6
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    گریم گرفته
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 16%
    خلاقیت : 2%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: علامه حلی 4
وجه تشابه كنكور و ازدواج!
« پاسخ #19 : اوت 09, 2010, 09:10:09 pm »
- اگر گفتي كنكور با ازدواج چه تشابهي دارد؟
- يعني چه؟! مسأله كنكور چه ربطي به امر ازدواج دارد؟!
- اتفاقاً خيلي هم ربط دارد. چون طبق خبر جرايد، هر سال بين هشتصد هزار تا يك ميليون نفر داوطلب كنكور مي‌شوند و تنها هشتاد هزار نفرشان موفق مي‌شوند و به دانشگاه راه مي‌يابند؛ و همين‌طور طبق خبر همان جرايد، هر سال حدود ۵۵۰ هزار نفر جوان داوطلب و مشتاق ازدواج مي‌باشند، كه از بين آنها فقط ۱۵۰ هزار نفرشان موفق مي‌شوند پاي سفره عقد بنشينند و آهنگ شاد «اي يار مبارك بادا» برايشان پخش شود!
سلام ! ما نیز دوباره برگشتیم :دی

شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

 

Powered by SMF 2.0 | SMF © 2006–2009, Simple Machines LLC