نویسنده موضوع: طنزهای مدرسه ، دانشگاه ، کنکور !!!  (دفعات بازدید: 5400 بار)

0 کاربر و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین ghazaletizpa

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    سپاس گذار
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 1%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: حلی4
سلام همتون میدونید که ضایع شدن چه قدر بده و برای اینکه ضایع نشین حاضرین هر کاری بکنین

مثلاّ:

وقتی مشق درس ریاضی رو که اولین زنگ هست رو ننوشتی باهر زحمتی از یک بچه ی خرخون (با عرض پوزش)دفتر میگیری و به سختی همه ی مشق رو مینویسی بعد میری سر کلاس میبینی معلم میگه مشق ها رو فردا میبینم هر چی بلدی به زمین و زمان میگی  :عصبانی:

من چند تا رهکار به شما پیشنهاد میکنم

1-به معلم بگین یه برنامه بهتون بده و مشخص کنه که چه روزهایی مشق میده (که ضایع بازیه) :بده:

2-عین آدم مشقاتو خونه بنویسی. :حله:

3 یابه یکی بگی مشقاتو بنویسه برات بیاره و خوده بری تو سمپاد سیتی حال و حول  :سمپادسیتی:

یا وقتی که تو عوالم خودت داری دورکی میزنی معلم بگه ghazaletizpa نظر تو راجع به این موضوع چیه  میتونی بگی

1-راستشو بگی که حواست نبوده بعد از کلاس پرت شی بیرون :له:

2- یه جوون مردی آروم و سریع بهت بگه غضیه چیه  :چاکریم:

ادامه داره.............................................................................................
پیکاسو آرزو داشت مانند داوینچی نقاشی بکشد و داوینچی آرزو داشت مانند بچه ها نقاشی بکشد.

آفلاین zkhm

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 27%
    خلاقیت : 3%

  • استان: قم
پاسخ : دعاي جلسه ي امتحان!
« پاسخ #41 : نوامبر 05, 2011, 02:26:00 pm »
اللهم اجلس في بقلنا تلميذا خرخونا و اجعل في اطرافنا مراقب گاگولا!انزلنا من السما برفا شدیدا!المعلم فلجا!
ارزو سراب است............
بیننده را فریب میدهد.............
امیدوار را مایوس میکند...........

آفلاین Fateme.s

  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    عاشق
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 3%

  • استان: یزد
  • مرکز سمپاد: دبیرستان فرزانگان
فرهنگ لغت جدید!
« پاسخ #42 : نوامبر 06, 2011, 07:53:04 pm »
صفت : ۳ تا آدم چاق
گودزیلا : اون لا خوب زندگی کن
مستشار : بیشترین رقم اعشار
گرمک : کامپیوتر مک بوک مخصوص افراد کچل
فیلسوف : فیل گرفتگی(معمولا زمانی اتفاق می افتد که فیلی بین شما و خورشید قرار گیرد)
نازیلا : لای نازنین
رامبد : قبلا رام بود الان وحشی شده
مسواک : به عمل راه رفتن روی یک ورق مسی می گویند
وارداتی‌ : جنگ خال خالی‌
Feels like hell : فیلها جهنم را دوست دارند
فرازمینی : فراز کوچولو
I am proud of you : من اتومبیل پراید شما بودم*
I've never been a fan : من هیچگاه پنکه نبوده ام
گردآورنده : واژه‌ای قدیمی‌ به معنی‌ "توپ جمع کن"- این واژه برای اولین بار در دورهٔ هخامنشی و در باغ پرسپولیس به هنگام بازی چوگان به ثبت رسید
سریال : فیلمی‌ است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد.
تلفن همراه: وسیله‌ای سه‌کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.
گرانی: کلمه‌یی است زاده‌ی توهم غربیان که در ایران تا کنون مشاهده نشده است!!
مترو: سونای بخار متحرک
عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده می‌شود.
آثار باستانی: خرابه‌هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته‌اند.
خودپرداز: دستگاهی‌ست که همیشه‌ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.
مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته‌اند او را دستگیر کنند.
تورم: عددی بی‌خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!!!
گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ
تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی
شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی‌گری مایلی‌کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.
شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.
دانشجو: یک عده افراد همیشه معترض
بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت‌ترین کلمات ناشایست!
رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است
ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا
شهرداری: گرفتن رشوه، داشتن صدها پرژه‌های نیمه‌تمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح
از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم
سطل آشغال: وسیله‌یی‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها
مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می‌کند.
حراج: اصطلاحی‌ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند.
و غیره (و ...): نشانه‌ای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور می‌کنید، می‌دانید
Too narrow : وارد نشو
After noon : دنبال یه لقمه نون
Good after noon : دنبال یه لقمه نون حلال
برونشیت : بیرون از صفحه
Dashboard : داداشم برد
یاکریم : یا ناشنوا هستیم
هالوژن : ژنی که عامل اصلی ساده لوحی در انسان می باشد
پورتال : آدم قد بلند فقیر را گویند
ساختمان : خوب بهمون رسید
زالزالک : پدر رستم و داداش کوچولوش
Self Shifter Super Honey : خودشیفته فراهانی
Bahamas: با همه هستش
Bahamas Air: هوای همه رو داره
‫فیله گوساله : فیل نفهم، فحش رایج بین فیل ها
پاركينگ : شخصي كه به صورت پاره وقت به پادشاهي مي پردازد
‫چیذر : چه زری زدی؟
Burberry : نون بربری فانتزی
‫پورشه : فقير بشه الهي به حق 5 تنن
کوسه : این که دوتاس
کیلو وات : کیلو چنده
‫نوازش : بازش نکن، ببندش!
کوآرتز : هنرهایی که می گفتی، کو؟
Long Time : زمان پیچیدن لونگ
Long Time No See : !دارم لونگ میپیچم نگاه نکن
Topless : !به اصفهانیِ غلیظ، توپوله
‫بازو : شیرازیها به چیزهای اوپِن گویند
‫*کرباسچی : رانندهٔ اتوبوسی که هرچه داد می‌زنی نمیشنود
‫*جاسبی : فقط باش
Free Falling : فال مجانی
‫شومینه : این شوهر منه
‫هلوکاست : نرخ هلو در بازار
‫تراس : گند زدی به همه ی ما
جدول : کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند
Saturday : روز جهانی ساطور
Freezer side by side: کسیکه کنار هرکی میشینه، زر مفت میزنه
کراچی : پس تکلیف ناشنوایان چه میشود ؟
سه‌پایه : ۳ تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی‌ هستند
وانت : اینترنت آزاد و بدون فیل.tر
Category: این گربه کدوم گوریه؟
Morphine: باید بیشتر فین کنی
Keyboard: چه کسی برنده شد؟
MissCall: دختر نابالغ را گویند
Freezer: حرف مفت
Already: گند زدی به همش رفت !
نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گیر کرده
کته ماست : آن گربه مال ماست
مشروبات : روبات مشهد رفته
نرگس : موجود مذکری که مرتب حدس می زند
کدبانو: دختر خانمی مجرب در نقشه کشی با نرم افزار اتوکد
چهار محال بختیاری : ممکن نیست عدد ۴ برای شما شانس بیاورد
کالسکه: هنگامی که یک اصفهانی یک میوه ی کال میخورد
مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشی که موریانه ها به هم می دهند
سوغاتی : بسیار عصبانی
عجبشیر : احساس رضایت از مطبوع بودن شیر
پدافند : پس گفتی دافن؟
مانیکور – پدیکور : دو برادر نابینا به نام مانی و پدرام
کولر:زمانی که یک لر به مکانی رفته باشد و بین ما نباشد
کامران : راننده کامیون
مهران : شخصی که در هوای مه آلود رانندگی می کند
روبوسی : پارچه ای که روی بوس می کشند
پهناور : کسی که مدفوع گاو می آورد
Superman : مرد بقال !
کنتس : به اصفهانی یعنی این سیگار کنت است
شاطر : کسی که در خرابکاری استاد است!
بیگلی بیگلی : پدربزرگ بروسلی، بزرگ خاندان لی‌
پسمانده : پ نه پ رفته!
Diamond Ring : داییمون زنگ زد
مناجات : انواع و اقسام مونا
کره حیوانی : بیچاره ناشنواست
انبر : داروی برطرف کننده اسهال!
کلکته : بین گربه ها کل افتاده
خاموش : موش نپخته
شیاف : او خاموشه (She Off)
مزدور : نوعی موز که در مناطق دور می روید
دیپلماتیک : فرد دیپلمه ای که ماتیک زده
واویلا : ویلایی که درش به روی همه باز است
چاقو ضامن دار : در شیراز، به شخص فربه‌ای که یکی‌ از اهالی محل ضمانتش را کند گویند
جنسیتی : شهر ارواح
گوگولی : فرزند بروس لی و گوگوش!
مکار : کسی که تخصص اپل دارد!



 :قشنگ:تشکر! :قشنگ:
هرقدر که آشناتری، بیگانه/ میفهمم و نه... قدر یک دیوانه/ بگذار بسازم به هوای عشقت/ بر زلزله خیز شانه هایت خانه...
:(( :(( :(( :(( :((
 داستان جدید من ===> شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید
شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

آفلاین ر.م

  • *
  • تولید محتوا : 4
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    قاطی
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 5%

  • استان: قم
  • مرکز سمپاد: فرزانگان قم-دبیرستان
موضوع انشاء:فیس بوک
« پاسخ #43 : نوامبر 23, 2011, 09:51:14 pm »
ما بهمراه دوستمان عضو فیس بوک میباشیم . فیس بوک جای خوبی است اما بیشتر اعضایش باهم فامیل هستند و از نام خانوادگیشان میشود فهمید .مثل سبز یاایرانی یا پرشین یا پارسی .اکثراًهم شبیه هم هستند طوری که ما اوائل فکر میکردیم دوقلو باشند .

وقتی وارد فیس بوک شدیم تازه فهمیدیم که اسم این اقدس چپول دختر همسایه مان؛ پرمیس نام داشته و چقدر هم خوشگل بوده و ما نمیدانستیم . یک عالمه دوست پسر دارد که مدام برایش عکس و نقاشی قلب میفرستند . تا کلاس دوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده بود اما یک شعرهایی میگذارد در والش که ما معنیش را نفهمیدیم . از دختر عمویمان پرسیدیم گفت:جز جگر گرفته کپی پیست میکند . دوست پسر من رو هم بُر زده ...(بــــــــــــــــــــــــــــــوق)

فیس بوک دونفر عضو فعال دارد که مدام حرف میزنند .یکی اسمش کورش است و نام خانوادگیش بزرگ و دیگری هم باید پزشک باشد که به او علی آقای شریعتی میگویند .

هرچقدر از خانه بیرون میرویم واز مردم فحشهای بد بد میشنویم در عوض در فیس بوک همش حرفهای گل و بلبل است و همه مهربانند .
البته یکی دوتا از همسایه هایمان که فحش بدبد میدهند را در فیس بوک شناختیم و دیدیم در فیسبوک قربان صدقهءهمه میروند و از انسانتیت حرف میزنند ،اما نمیدانیم چرا تا خودمان رامعرفی کردیم بلاکمان کردند.

فیس بوک جای عجیبی است .دیروز که به اتفاق پدرمان از کنار مسجد شهر رد میشدیم شنیدیم که حاج آقا طاهری امام جماعت مسجد پشت بلندگو میگفت:این فیس بوک ساخت شیطان است و میخواهد جوانان مارا از راه بدر کند . خدارا شکر میکنیم که حاج آقا طاهری که خودشان هم عضو فیسبوک هستند سنشان زیاد است وگرنه ایشان هم از راه بدر میشدند .

ما خودمان یکبار از ایشان پرسیدیم که چرا خودتان عضو فیس بوکید ؟ایشان فرمودند: برای تحقیق وبررسیه مکر دشمنان در آنجا عضو شده ایم .

خلاصه ما فیسبوک را دوست میداریم،آنجا اقدس چپول ؛ پرمیس جیگر میشود ،ابرام شتر خفه کن ؛ پسر آریایی میشود،همه مهربانند
فیسبوک پر است از شریعتی و کورش و این آقاهه که تازه عضوش شده ،استیو جابز .راستی ما نمیدانستیم خارجیها انقدر قشنگ فارسی مینویسند همین آقای جابز یکیش .

این بود انشای ما
من یک دختـ ــــ ــر ایــــرانــ ـیــ ـــم
بــــــــدان «حــ ـــ ـوای » کسی نـــــمی شــوم که به «هـ ـــ ــوای» دیگری برود...
تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد...
روح خــ ــــ ـــ ـداست که در مــــــن دمیـــده شده و احسـ ـــ ـاس نام گرفته ، ارزان نمی فروشمش...
دستــ ـــ ـهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد؛بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش...

آفلاین unknown spirit

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    شاد و سرحال
    فعالیت : 61%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 1%

  • استان: tehran
  • مرکز سمپاد: rahnamaee 1 tehran
عشق از نظر دبیرها
« پاسخ #44 : دسامبر 09, 2011, 04:21:31 pm »
دبیر دینی:عشق یک موهبت الهی است.
دبیر ورزش:عشق تنها توپی است که اوت نمی شود.
دبیرشیمی:عشق تنها اسیدی است که به قلب صدمه نمی زند.
دبیرادبیات:عشق باید مثل عشق لیلی و مجنون باشد.
دبیرجغرافی:از فراز کوه های بلند است که تیری به نام عشق از مشرق محبت به مغرب قلب انسان می نشیند.
دبیر اجتماعی:عشق یک هدف است که هویت فرد را مشخص می کند.
کوله بارم بردوش.سفری می باید.
سفری تا ته تنهایی محض.
هرکجالرزیدی،ازسفرترسیدی.
فقط آهسته بگو:
من خدارا دارم......

آفلاین Selena Star

  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : دختر
  • فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 1%

  • استان: البرز.کرج
  • مرکز سمپاد: راهنمایی فرزانگان
پاسخ : عشق از نظر دبیرها
« پاسخ #45 : دسامبر 09, 2011, 04:54:18 pm »
ممنون قشنگ بود ولی یه چنتا نکته:
1)انجمنش یه کم نامناسبه چون داستان نیست یه متن ادبیه
2)دربارهی عشق لیلی و مجنون به هم من پارسال از معلم تفسیر قرآنمون شنیدم که گفت:اون موقعی که مجنون به لیلی رسید عشقش کم شد و بهش گفت:"من تا زمانی عاشقت بودم که از هم دور بودیم الآن که به هم رسیدیم......... :|"اگه این جوری باشه،عشق اونم،عشق نبوده و تو کلمه ی "هوس" خلاصه می شده
3)اگه دبیر فیزیک بودم،می گفتم:عشق نیروی اصطکاکی ست که مانع حرکت و دور شدن از منبع عشق می شود :)
آب نیست و الّا ما شناگر ماهری هستیم...!
من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم

آفلاین ღ Floura ღ

  • *
  • تولید محتوا : 2
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    مریض
    فعالیت : 1%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 3%

  • استان: يزد
  • مرکز سمپاد: راهنمايي فرزانگان
موضوع انشاء: نوروز را چگونه در کرديد؟!
« پاسخ #46 : دسامبر 26, 2011, 04:00:16 pm »
موضوع انشاء: نوروز را چگونه در کرديد؟!
امسال سال نو خيلي مبارک بود زيرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! اين بهترين مسافرتي است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خيـــلي خوش گذشــــــت! ما در راه خيلي چپ کرديم! پدرم ميگفت من ميپيچم ولي نميدانم چرا جــاده نميپيچه! خواهرم يک بار دستش را از پنجره ماشين بيرون آورد تا پوست تخمـه‌اش را بريزد و يک ترانزيت از کنار ماشين ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما خيلي خنديديم! 

ما براي ناهار به اکبر جوجه رفتيم! البته من خود اکـــــــــبر آقا را نديدم ولـــــــــــي پدرم که او را ديده است ميگويد خيلي جوجه اسـت! من خيلي نوشــــــــابه خوردم و پدرم يک گوشه نگه داشت تا من باخيال راحتي كمي ب طبيعت برسم! در جاده خيلي برف آمده بود و ما برف بازي کرديم! مـــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او عصباني شد و دست من را لاي در ماشين گذاشـت و در ماشين را محکم بست!

ما به متل‌قو رفتيم و سر يک ميز نشستيم و پدرم قيلـون و چايي ســـفارش داد . پدرم خيلي قشنگ قيلون ميکشد. پدرم حتي در متل قـو هم از رژيمش دست بر نميدارد و درِگوشي به همان پسره که قيلون آورد چيزي مـيگويد و يــــــک پارچ آب سفارش ميدهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطي ميکند !

کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز ميخوانند :ميخوام برم زن بگيرم... ! گوجه بدم رب بگيرم و ...

پدرم با اين شعر خيلي حال ميکند ولي مادرم عصباني ميـشود و با پارچ آب پدرم به صورت من ميکوبد! ما 13 را در همانجا در کرديم البته پـدرم خيلي بيشتر از ما در کرد ولي به هر حال به ما خيلي خوش گذشت و من خيلي کتک خوردم ...

بااندكي دخل وتصرف! 
« آخرين ويرايش: دسامبر 27, 2011, 12:03:52 pm توسط ღ Floura ღ »
اگه يكيو ديدي وقتي داري ردميشي برميگرده نگات ميكنه،بدون براش مهمي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميوفتي برميگرده وبا عجله ميادسمتت،بدون براش عزيزي;اگه يكيو ديدي وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميكنه،بدون واسش قشنگی;اگه يكيو ديدي وقتي داري گريه ميكني برميگرده وميادباهات اشك ميريزه،بدون دوست داره;اگه يكيو ديدي وقتي داري باي نفرحرف مي زني تركت ميكنه،بدون عاشقته;اگه يكيو ديدي وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت ميكنه،بدون ديوونته;اگه يكيو ديدي ازنبودنت داغون شده،بدون ك براش همه چي بودي;اگه يكيو ديدي ي روزازبي توبودن مي ناله،بدون بدون تو مي ميره;اگه يكيو ديدي بعدازرفتنت لباس سفيد پوشيده،بدون بدون تومرده;اگه ي روز ديديش ك ي گوشه افتاده وي پارچه سفيدروش كشيدن،بدون واسه خاطرتومرده                          ( شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید )

آفلاین محمد مهدی افتخاری زاده

  • *
  • تولید محتوا : 1
  • جنسيت : پسر
  • حالت من:
    مهربون
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 3%

  • استان: qom
مناجات یک دانش آموز تنبل
« پاسخ #47 : دسامبر 28, 2011, 10:27:58 pm »
مناجات یک دانش آموز تنبل

الهی سوگند به بلندی درخت چنار و به ترشی رب انار ترحمی بنما بر این بنده بی بخار بی کارو بی عار که دمارش را بر آورده روزگار.  ای خالق مدرسه وای به وجود آورنده فرمول های حساب و هندسه ای خدای عزیزم بیزارم از این نیمکت و میزم دانش آموزی سحر خیزم که هر روز صبح زود ساعت 10 از خواب برمیخیزم وروز های شنبه تا پنجشنبه اغلب از مدرسه می گریزم که من انسانی نحیفم و در کلاس درس بسیار ضعیفم اگر چه نزد معلم و دانش آموزان خیلی خوار و خفیفم ولی خارج از مدرسه به هرکاری حریفم ای خالق شهرستان های کرمان ویزد ورشت نمره انضباط مرا داده اند هشت دیگر به چه امیدی می توان سر کلاس درس نشست؟ آن جا که معلم هم نمیکند گذشت چه کنم اگر سر نگذارم به کوه و به دشت؟ الهی می دانی که من کیستم هر چند که دانش آموزی فعال ودرس خوان نیستم ولی چه قدر عاشق نمره بیستم. پروردگارا سال گذشته هنگام امتحان خواستم تقلب کنم معلم از راه رسید رنگ از رخسارم پرید برگه امتحانی ام را گرفت وکشید وآن را از هم درید وچنان کشیده ای به صورتم کشید که برق سه فاز از چشمم پرید وصدایش را مادرم در خانه شنید. ای خالق آموزگار و ای سازنده مداد و خط کش و پرگار آن چنان هدایتم کن تا این معنی را بدانم که اگر معلم خودش درس را میداند پس چرا از من میپرسد و اگر نمیداند چرا از دیگران و آن ها میدانند نمیپرسد؟ ای آفریدگار خودکار بیک سوگند به کتاب های شیمی و فیزیک و فرمول اسید اتانوئیک که مشتاقم به یک دست لباس شیک و از خوراکی ها آرزومندم به خوردن قیمه با ته دیگ ولی اگر نبود راضی ام به یکی دو سیخ شیشلیک. الهی از مدرسه بسیار دلتنگ ام و در کلاس درس همیشه منگم و با دو ابر قدرت شرق و غرب یعنی بابا و معلم همیشه در جنگ ام ولی در ساعت تفریح بسیار زرنگ ام دروغ چرا؟ حقیقت آن است که در یک کلام برای خانه و مدرسه بسیار مایه ننگم.
« آخرين ويرايش: دسامبر 28, 2011, 10:42:54 pm توسط م.م.افتخاری »
بای تا..... نمیدونم برام دعاکنید خوب شم
  شما اجازه دیدن این لینک را ندارید. عضو یا وارد شوید

آفلاین سالاری

  • *
  • تولید محتوا : 6
  • حالت من:
    خونسرد
  • مدال ها این نشان به مدیر انجمن هایی تعلق ميگيرد كه انجمنشان رو به بهترین شکل اداره کنند.
  • فعالیت : 99%
    کیفیت : 67%
    خلاقیت : 3%

  • استان: یزد
طنزیجات مدرسه و کنکور !!
« پاسخ #48 : دسامبر 30, 2011, 05:15:33 pm »
دیکشنری امتحان!

تقلب:
یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش و خرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد و مراقبان می تواند نوع هلویش از هسته دار و خاردار تا آب هلو با طعم موز و عشق و حال متغیر باشد. بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم می شود. یک نوع وسیله درس پاس کن نا مشروع.

شب امتحان:
شب ملخ. شب ظلمانی یلدا. شب سوانح و سوختگی نا کجا آباد دانشجو. شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند. در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان می کند. یک نوع زلزله در میان ایام سال. شب چشم های پف کرده و دهان های کف کرده. شب رقص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو.

جزوه:
یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابر و باد و مه و خورشید و اینا دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل می دهد. تمام همه علم بشری. چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد. وسیله ای که معمولا دانشجو با آن سر کار گذاشته می شود. تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان. قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.

مراقب:
موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد. سیستمی که نقش دزدگیر منازل را سر جلسه ایفا می کند. گالری ضدحال. موجودی که روی سینه اش نوشته شده:من مراقبم، شما چطور؟ یک نوع تله موش زنده.

روز امتحان:
روزی که درآن خورشید طلوع نمی کند. زمانی برای جفتک زدن اسب ها، لحظه ای که در آن دانشجو می خواهد سر به تن عالم آدم نباشد. روز شغال. روزی که درآن نگاه ها عمیق می شوند. روزلبخندهای استراتژیک. روزی که در آن دوست و دشمن با هم و در کنار هم به قربانگاه می روند.

نمره:
تبلور میزان دانش، مهارت و دو دره بازی دانشجو، بهانه ای همیشگی برای اعتراض. وسیله ای که استاد با آن چه ها که نمی کند! عاملی که برای بدست آوردن آن دانشجو علاوه برخر زدن،اعمال شنیع دیگری را نیز باید انجام دهدکه قلم در وصف آن قاصر است!

سؤال:
یک نوع شعور سنج استاد و دانشجو. کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرو می روند و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می کنند. لو رفتن آنها به حماسه سازی دانشجویان منتهی می شود. انواع مختلف آن از تشریحی سیانوری تا تستی گوگوری مگوری متغیر است.

استاد:
منبع علم، ژنراتور دانش، نیروگاه انسانیت، تبلور دانایی، کوه توانایی، مایه افتخار ما، بابا تو دیگه کی هستی ترین موجود عالم، خود صفا، اند وفا، دارنده انواع و اقسام شفا، ضد جفا، یاری گر ضعفا، معلم الخلفا...
همه چی از یاد آدم می ره مگه یادش که همیشه یادشه...

آفلاین Maryam.M.Gh

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    شاد و سرحال
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 49%
    خلاقیت : 1%

  • استان: مشهد|خراسان رضوی
  • مرکز سمپاد: راهنمایی مصلی نژاد
پاسخ : طنزهای مدرسه ، دانشگاه ، کنکور !!!
« پاسخ #49 : فوریه 28, 2012, 03:01:46 pm »
من تو تلتکس یک مطلب قشنگ خوندم خیلی خوشم اومد!اتفاقا دانش آموزان مدرسه شهید قدوسی فرستاده بودن(تیزهوشانن ولی نمیدونم کدوم شهر! :سوت:):
ما امتحان فلسفه داشتیم و امتحان هم فقط یک سوال داشت :ثابت کتید که صندلی جلوی شما نامرئی است!!همه کلی نوشتن و توضیح دادن ولی تنبل ترین شاگرد همون چند ثانیه اول جوابو مینویسه که یک خط بوده و بالاترین نمره رو هم میگیره جواب اون این بوده:
کدوم صندلی؟!
پ.ن:چون توی فلسفه اول باید ثابت کنیم که صندلی وجود داره،تا بعد به این برسیم که اون صندلی نامرئیه!!
همه بدونن من فرزانگان1 میرم!! دی:
دیگه با خرخونا درآمیختم!
به قول یکی از دوستام:
من در جایی زندگی میکنم که به درجه حیوانی رسیدن امتیاز است"خرخونی کردن" و همه قبولش دارند،بدون فکر و به دور از انسانیت!!

آفلاین NextDoor G!rl

  • *
  • تولید محتوا : 0
  • جنسيت : دختر
  • حالت من:
    شاد و سرحال
    فعالیت : 99%
    کیفیت : 99%
    خلاقیت : 1%

  • استان: تهران
  • مرکز سمپاد: راهنمایی فرزانگان 1 تهران
انشای یک بچه دبستانی...(طنز)
« پاسخ #50 : مارس 15, 2012, 03:36:04 pm »

نام : كمال

كلاس :دوم دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن

خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی

برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون

بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر

خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه

به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ

كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به

ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.


مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند.

همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی

مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه

نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی

چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری

خش خش هم می كند!


اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن

دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و

اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر

زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك

خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من

قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك

كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی مختار را می برند

زندان!

البته زندان آدم را مرد می كند.عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود

خیلی بهتر است!

این بود انشای من.

می بینی تو رو خدا!! بعد می گن چرا بچه های ایرانی منحرفن!! D:
no matter what the question is. love is the answer

 

Powered by SMF 2.0 | SMF © 2006–2009, Simple Machines LLC