نگاه خیس من امشب دلیل خنده ی دنیاست امید دور نگاهت طبیب سینه ی شیداست
ز تلخی سخنانم نرنج گرچه بگویم طناب دار جدایی بر عاصف تو مهیاست
بر این خیال عجیبم امید رنگ نموده به خواب چشم پر از خون بیا که دل ز تو غوغاست
سحر شدست و به اشکم ز غیر دوست بشستم نگاه خیره ی این دل که بی نگاه تو تنهاست
چه عاشقانه ستاندی همان که با تو نباشد تهی ز عقل چو گشتم دلم به مستی اعلاست
گر حجره ای بس این دل شود چه شرط گذارم جز آن که خشت نهادش کنار خانه ی لیلاست
عاصف