0 کاربر و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.
بدار اي خداوند زورق بر آبکه بيچارگان را گذشت از سر آب سعدی
ديدمت در جوع کلب و بينواميشتابيدم که آيي تا دوا
سلامدوا گر بود جمله آب حیات * وفا چون کند چون درآید وفات
نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار مولوی ..... ببخشین که دقیقا حرف اولش نبود ....
عجب چیز خفن و خوفیه این........3 ساعت فکر کردم تا اینو پیدا کردم.......:گيرم كه خارم خاربد خار از پي گل میدهد صراف زر هم مي نهد جو بر سر مثقالهادفت کنین نفر بعدی چیزی که میگه اولش باید با مثقالها باشه
این که اولش با گیرم شروع شده! باید با کلمه آخر پست قبلیش شروع می شد!
معمولا اشعار با فعل شروع نمیشن........ این رو هم به زور فکر کردم
با مثقال که خیلی سخته نمی شه یه چیز دیگه باشه؟
درودمرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن//پی ارایش بزم حریفان گل به دامن کنقابل قبول هست؟
ببخشید حواسم نبود
خودم میتونم بگم محمد رضا جون؟